هیچوقت در زندگیاش تا این حد سریع ندویده بود و آنقدر پاهایش سبک نبودند. حس میکرد کس دیگری است. کسی که نمیگذارد استخوانهای کجوکوله یا ترس، سرعتش را پایین بیاورد. کسی که از دستورات سرپیچی میکرد و خودش تصمیم میگرفت. هر قدمش، خیلی بیصدا نبود، اما مصمم بود.