در امریکا صاحب مقام دادستانی با انتخابات انتخاب میشود، چون در کشور ما، جرمی علیه یکی از ما به معنای جرمی علیه تمام ماست. در واقع همانطور که از تعریفش پیداست، نظام عدالت کیفری ما شامل مفادی است که در این مفاد قدرتمندان به کسانی که قدرت کمتری دارند آسیب رساندهاند و ما از ضعفا انتظار نداریم به تنهایی عدالت را برای خود برقرار کنند و حقشان را بگیرند؛ این کار را تلاشی جمعی میدانیم. بدین خاطر است که دادستانها نمایندهٔ قربانی نیستند، آنان «نمایندهٔ مردم» هستند؛ جامعه به طور کلی.
من همانطور که با قربانیانی که شرافت و امنیتشان همیشه برایم در درجهٔ اول بوده کار میکردم، این اصل را مهمترین بخش کار خود قرار دادم. آدم باید خیلی شجاع باشد که داستانش را برای همه بگوید و بازپرسی غیرمستقیم در دادگاه را تحمل کند، آن هم وقتی میداند جزئیات زندگی خصوصیاش برای همه آشکار میشود و ممکن است اعتبارش لکهدار شود. اما زمانی که در جایگاه شاهد قرار میگیرند، در واقع برای همهٔ ما این کار را میکنند تا آنان که از قوانین جامعهٔ ما سرپیچی کردهاند، نتیجهٔ اعمالشان را ببینند و جوابگو باشند.