در سراسر تاریخ، بچهٔ خوب بچهای بود که رک و بیپرده حرف نمیزد. اگر اندوهگین بودیم، شبها سرمان را در متکا فرو میکردیم و بیصدا میگریستیم. اگر سهواً شیشهٔ جوهر را میشکستیم، سعی میکردیم شواهد این اتفاق را پنهان کنیم. برای اینکه یک بزرگسال کودکی را عاجز کند اصلاً ضرورتی نداشت یک قلدر تمامعیار باشد. اگر والدین اغلب عصبانی بودند، اگر درگیر مسائل کاری بودند، اگر به نظر بیحوصله و در شرف فروپاشی روانی بودند، یا اگر ایدئالهای بسیار سختگیرانهای بر فرزندان خود اعمال میکردند، کودک در هر صورت باید زیپ دهانش را میکشید.