جملات زیبا از متن کتاب فرار از کتابخانه آقای لمونچلو | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرار از کتابخانه آقای لمونچلوsubscriptionAvailable

کتاب فرار از کتابخانه آقای لمونچلو

باحال‌ترین کتابخانه جهان را کشف کنید!

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۲۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
melik
۲۹
«در کتابخانه می‌توانید برای تمام مراحل زندگی خود، یک دوست پیدا کنید.»
vania
۲۸
وقتی یه کتاب رو باز می‌کنیم، درحقیقت فکر خودمون رو باز کردیم
chocolate
۲۰
«یه کتابخونه نیازی به پنجره نداره اَندرو! ما اینجا کتابا رو داریم که مثل پنجره‌های ما به دنیاهایی هستن که حتی توی رویاهامون اونا رو ممکن نمی‌بینیم.»
melik
۱۸
«قدرت در دانش است! این یکی از اعتقادات اصلی خانوادهٔ ماست!»
seyed
۱۴
«یک کتابِ باز، مثل یک ذهنِ بازه!»
chocolate
۱۱
«در کتابخانه می‌توانید برای تمام مراحل زندگی خود، یک دوست پیدا کنید.»
vania
۹
افکار ما وقتی توی یه کتابخونه هستیم، از هر خطری در امانه
chocolate
۸
«قدرت در دانش است! این یکی از اعتقادات اصلی خانوادهٔ ماست!»
المپیان؟:)
۷
وقتی یه نفر کارت اُرتُدنسی رو می‌کشه
Romina
۷
در همین زمان بود که سیرا راسِل به داخل اتاق دوید. «آهای بچه‌ها! تا شما از اتاق رفتین بیرون، عروسک آقای لمونچِلو یه کارت سرنخ تُف کرد بیرون!»
vania
۵
توی همهٔ بازی‌ها، تا آخرین لحظه شانس بردن وجود داره.
المپیان؟:)
۵
سیِرا گفت: «این مثل هزارتوی بامانع، تو مسابقهٔ سه جادوگره.» «هان؟» «هری پاتر، جلد چهارم، جام آتش.» «آهان! پس این‌یکی رو هم باید بخونم.»
seyed
۵
«کدام کار است که وقتی آن را یاد بگیری، تا ابد آزاد خواهی بود؟» همه خندیدند. این معمای آخر، به‌طرز مسخره‌ای آسان بود. آقای لمونچِلو گفت: «بچه‌ها حاضرین؟ همه با هم!» و همه، هم‌زمان فریاد زدند: «مطالعه!»
المپیان؟:)
۴
کتابِ نُه قصه، نوشتهٔ جِی. دی. سَلینجر.»
yasaman
۴
«همیشه یادت باشه هِیلی، ذهن هر زنی، قلمرو پادشاهی اونه. عاقلانه بهش حکومت کن دختر.»
melik
۴
و کایل عقیده داشت که دوست‌ها نباید به هم پُز بدهند.
melik
۴
تا وقتی یه نفر دیگه برنده نشده، نباید از بازی بیرون رفت.
شکوفا
۴
«در کتابخانه می‌توانید برای تمام مراحل زندگی خود، یک دوست پیدا کنید.»
المپیان؟:)
۳
می‌تونیم از روش معروف شِرلوک هولمز به نام استدلال قیاسی استفاده کنیم.
melik
۳
"هر چه بیشتر بخوانید، بیشتر خواهید دانست و هر چه بیشتر بدانید، به جاهای بیشتری سفر خواهید کرد."
seyed
۳
«تو می‌بینی، اما مشاهده نمی‌کنی.»
f_gh
۲
چیلینگتون جواب داد: «ممنون خانم توبین. میل دارین از اونجا براتون چیزی بیارم؟ مثلاً یه کاسه سوپ؟» «نه چارلز، ممنونم. من تصویر سه‌بُعدی هستم و غذا نمی‌خورم.» «پس برای همینه که این‌قدر لاغر و خوش‌اندام هستین.» کایل سرش را تکان داد. زبان چارلز از یک پاکت سیب‌زمینی سرخ‌کردهٔ آبدار هم چرب‌تر بود! او حتی برای یک تصویر سه‌بُعدی هم چاپلوسی می‌کرد.
f_gh
۲
هِیلی زیباترین لبخندش را که مناسب تبلیغ خمیردندان بود، برای دوربین زد و گفت: «بروووو لمونچِلوووو!
المپیان؟:)
۲
یه کتابخونه قراره جایی برای فکرکردن در آرامش باشه.»
المپیان؟:)
۲
آیا آن‌ها هم فقط چیزها را دیده بودند بدون اینکه واقعاً مشاهده‌شان کنند؟
عـلـے و فاطمه
۲
توی همهٔ بازی‌ها، تا آخرین لحظه شانس بردن وجود داره
melik
۲
وقتی یه کتاب رو باز می‌کنیم، درحقیقت فکر خودمون رو باز کردیم.
sepehr
۲
فرار از کتابخانهٔ آقای لمونچِلو نویسنده: کریس گرابنستاین مترجم: مژگان ایمانی انتشارات پرتقال
seyed
۲
امروز من افتخار این رو دارم که هیجان‌انگیزترین بازی‌ای رو که تابه‌حال ساخته شده، بهتون معرفی کنم: فرار از کتابخانهٔ آقای لمونچِلو!
Samin
۲
کایل، نوشتهٔ کاغذ کوچکی را که با چسب نواری به شیشه چسبیده بود، خواند: «کدام کار است که وقتی آن را یاد بگیری، تا ابد آزاد خواهی بود؟» همه خندیدند. این معمای آخر، به‌طرز مسخره‌ای آسان بود. آقای لمونچِلو گفت: «بچه‌ها حاضرین؟ همه با هم!» و همه، هم‌زمان فریاد زدند: «مطالعه!»