برای گریه دلیل میخواستیم اما بیدلیل میخندیدیم. برایمان خواستن و به دست آوردن چیزهای کوچک و حتی بیاهمیت هم معنا داشت. بازیهایمان خستهکننده و حوصله بر نبود. چشم بسته میتوانستیم با کاغذ موشک و قایق و قورباغه و نمکدان آرزوها بسازیم. همان نمکدانی که در خانههایش آینده را با خیالات کودکانهمان پیشبینی میکردیم و از دوستهایمان میخواستیم که از ته دل نیت کنند. یک صبح سرد بهمن ماه بود یا یک عصر بهاری اردیبهشت، فرقی نمیکرد