وسط همین اتاق بین عکسهای زکریا به دخترش گفتم: «میدونی بابات کی میآد؟ وقتی امام زمان (عج) بیاد، اون موقع بابات با دوستای شهیدش برمیگرده.»
فاطمه به چشمهایم خیره شد و پرسید: «واقعاً اگه امام زمان (عج) بیاد، بابای منم برمیگرده؟ چهکار کنم امام زمان (عج) زودتر بیاد؟»
بغلش کردم و گفتم: «تو دلت پاکه دخترم! هروقت شما خیلی دعا کنی، هروقت همهٔ ما کار خوب بکنیم و خودمون رو برای اومدنش آماده کنیم.»
همانجا دستهای کوچکش را بالا گرفت و برای امام زمان (عج) دعا کرد. من هم همراه با صدای گرفتهٔ فاطمه شروع کردم به دعا کردن.
یا صاحب الزمان (عج) کاش برگردی...