جملات زیبا از متن کتاب عملیات نفوذ | طاقچه
تصویر جلد کتاب عملیات نفوذ

کتاب عملیات نفوذ

روایت نفوذ طلبه شهید محمد تورانی در تشکیلات منافقین

۴.۰(از ۲۳ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
خاطرات

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ضدانقلاب او را به‌عنوان عنصر نفوذی خود در سپاه قلمداد می‌کرد. محمد تعدادی اسلحه از ضدانقلاب گرفت و در ماشین خود جاسازی کرد و به ساری آورد. از غرب تا شمال، ایستگاه‌های متعددی برای ایست و بازرسی وجود داشت. محمد با زیرکی توانسته بود همه این پست‌های بازرسی را به‌سلامت بگذراند. این موضوع البته باعث تأسف و نگرانی او می‌شد.
حیدر
۴
همیشه دور و برش کتاب بود. او حتی در شلوغ‌ترین مکان‌ها هم از هر فرصتی برای مطالعه استفاده می‌کرد. به دوستان پاسدارش توصیه می‌کرد با فنونی مانند رانندگی، موتورسواری و... آشنا شوند. او به‌راحتی با چادر به خیابان رفته و از مغازه‌ها خرید می‌کرد، رفتارش به گونه ای بود که کسی باور نمی کرد او یک مرد باشد! از دوستانش نیز می‌خواست تا این روش را تمرین کنند. لهجه‌اش را طوری تغییر می‌داد که کسی که او را نمی‌شناخت، نمی‌توانست باور کند اهل روستاهای مازندران است.
مهدی
۲
محمد آنقدر به نیروهای ضدانقلاب نزدیک شده بود که حتی به جلسات خصوصی‌شان می‌رفت و برایشان سخنرانی می‌کرد.
حیدر
۲
هم‌زمان با حمله پاسداران به جنگل، ماهیت حقیقی محمد برای سردمداران ضدانقلاب محرز شد. آن‌ها درصدد اسارت و انتقام‌گیری از او برآمدند. پیکر محمد که به دستشان افتاد هنوز جان در بدن داشت. آن‌ها تا توانستند او را شکنجه کردند. سپس سر از تن او جدا ساخته و پیکرش را قطعه‌قطعه کرده و به آتش کشیدند. قصدشان این بود تا علاوه بر فرونشاندن خشم خود، درس عبرتی نیز به دیگر پاسداران انقلاب اسلامی بدهند و قساوت خود را به رخ آن‌ها بکشند.
کتابینا
۲
به دستور دادستانی تفحص در جنگل برای یافتن بقایای پیکر مطهر این شهید گمنام آغاز گردید. سرانجام با نشانی‌هایی که از اعترافات نیروهای ضد انقلاب به دست آمد در یازدهم بهمن سال شصت تنها بخشی از استخوان‌های او پیدا و در گلزار شهدای ملامجدالدین ساری به خاک سپرده شد.
کتابینا
۲
خیلی‌ها از این‌که به او بدبین شده بودند احساس شرمندگی می‌کردند و از روح بزرگش حلالیت می‌طلبیدند، اما عده‌ای هنوز بودند که با چاقو، کلمه شهید را از پای اطلاعیه‌های مراسمش می‌کندند! محمد آبرویش را داد، زندگی‌اش را و جانش را. امنیت برای همیشه در شهرها و جاده‌های استان مازندران حاکم گردید. محمد مظلوم بود، غریب بود، گمنام بود.
کتابینا
۲
مردان حق اهل شهرت نیستند؛ گمنامی تنها برای شهرت پرستان دردآور است والا همه اجرها در گمنامی است.
کاربر ۱۲۵۲۵۲۱
۱
بعدها محمد برای یکی از دوستان صمیمی‌اش تعریف کرد که یک‌بار دیگر خودش تنهایی به مهاباد رفت. او توانسته بود با منافقان و دمکرات‌ها ارتباط برقرار کرده و هم از سازمان مجاهدین و هم‌حزب دمکرات، کارت عضویت دریافت کند
حیدر
۱