و یک روز من و دوستدخترِ آن وقتم برای پیادهروی به پارک ریچموند رفتیم. پاییز بود و پرندهای بالای زمین شیبدار پرید و به سمت دستهای درخت رفت، طوری بال زد و پرید که به طرز غریبی یادآور شیوهٔ پرواز پرندهٔ دومی بود که به این اتاق پهناورِ شن وارد شد. بلافاصله بعد از آن میخواستم فیلم را دوباره ببینم و از آن زمان میل به دوباره ــ و دوباره و دوباره ــ دیدنش هرگز از من جدا نشده است. تا اکنون.