شدهاند.
شما ممکن است فکر کنید که سروصدا و یا شلوغکاری بچهها موجب خشم شما شده است اما، همانطور که در ادامه خواهید دید، انتظارات خلاف واقع از دیگران و وقایع، در صورت برآورده نشدن، میتواند موجب تقویت و یا حتی طغیان خشم شود. ما باید به این باور برسیم که این اشخاص، وقایع و یا فرایندهای دنیای خارج نیستند که موجب خشم ما میشوند و ما میتوانیم کنترل احساسات درونی و انتظارات غیرمنطقی خود را به دست بگیریم. همانطور که گفته شد، باور به اعتقادات بیاساسی، مانند این باور که "دیگران باید تغییر کنند تا همهٔ مسائل بهخوبی حل شود". به نوعی شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتهای فردی است. شاید روزی سیستمی دقیق و منظم برای ترافیک طراحی و اجرا شود و یا تمام رانندگان صبور و مؤدب شوند. شاید بچهها یاد بگیرند بیسروصدا بازی کنند. حتی ممکن است جناحهای مخالف سیاسی، برای حل مشکلات باهم همداستان شوند. اما شاید ما آنقدرها زنده نمانیم که بتوانیم چنین آرمانشهری را ببینیم بنابر این، ما باید بتوانیم خشم خود را کنترل کنیم و سطح انتظارات خود را در محدودهٔ واقعیت نگاه داریم.