شوهرم نمیتونه... صدای من رو تحمل کنه و سر همین موضوعْ تهدید کرده به ترک کردن، و خب منم دیگه بهندرت باهاش حرف میزنم. ما هر دومون دواهای قویِ ضـد افسـردگی میخـوریـم. قـرصـای اون یه اسـم دارن و قرصای من یه اسم دیگه. من بیشتر وقتا قرصاش رو به جای مال خودم میخورم تا بفهمم اون چه حسوحالی داره. مال خودم رو توی یه کاسۀ شیشهای کنار روشویی نگه میدارم، یه کاسۀ زیبا با دهانۀ پهن، خیلی پهن، خیلی خیلی پهن، مثل یه ظرف تزیینیِ رومیزی، اما تا اونجایی که من میدونم اون هیچوقت از قرصای من نمیخوره و فقط مالِ خودش رو میبلعه، که زرد و قرمزن، در حالی که مالِ من سبز و کِرِمه؛ و به نظرم این امتناعش از امتحان کردنِ قرصای من احمقانهست. یه کم احمقانهست.