نهادهایی چون دولت، سرمایهداری، نژادپرستی و سلطۀ مردانه گریزناپذیر نیستند؛ داشتن جهانی که در آن این چیزها وجود نداشته باشند و در نتیجه وضع همۀ ما بهتر باشد امکانپذیر است. تعهد به چنین اصلی تقریباً نوعی کنش ایمانی است، زیرا چگونه فرد میتواند دانش معینی از چنین مسائلی داشته باشد؟ ممکن است معلوم شود که چنین جهانی ممکن نیست. اما همچنین میتوان استدلال کرد که همین دسترسناپذیری دانش مطلق است که خوشبینی را به فرمانی اخلاقی بدل میسازد: از آنجا که نمیتوان فهمید جهانی اساساً بهتر ممکن است یا نه، آیا با تأکید بر تداوم توجیه و بازتولید آشفتهبازاری که امروزه در آن گرفتاریم، به همگان خیانت نمیکنیم؟ و به هر حال، حتی اگر بر خطا باشیم، احتمالاً به هدف خود بسیار نزدیکتر میشویم.