کتابدار پرسید: «کتابخونه از چی درست شده؟» جوری پرسید انگار سؤالی دوپهلو کرده است و بشقاب را به دخترها تعارف کرد.
برفین جواب داد: «از یکعالمه کتاب.» او کتابخانهٔ قدیمیشان را با آن نردبانهای متحرک و بلند، در ذهنش مجسم کرد. بزغالهٔ سیاه نزدیک میز آمد و مشغولِ جویدن یکی از گیسهای رزالین شد.
کتابدار سرش را تکان داد: «اشتباهه.» بعد، کلوچهاش را گاز زد و گفت: «از یکعالمه قصه.»