یک نفر رفت به یک بانک بزرگ و گفت: «من یک وام بزرگ میخواهم.»
رئیس بزرگ گفت: «وام بزرگ، طرحهای بزرگ، مدارک بزرگ و ضامنهای بزرگ میخواهد، داری؟»
آن یک نفر گفت: «ندارم، فقط یک تلفن همراه کوچک دارم. بفرمایید!»
و گوشی را داد به رئیس بزرگ. گوشی زنگ زد، رئیس بزرگ با تلفن حرف زد، مکالمه تمام شد، وام آماده شد. آن یک نفر وام را گرفت و لبخند زد و رفت. رئیس بزرگ هم لبخند زد و کیفش را برداشت و رفت و دیگر به بانک برنگشت. آن یک نفر هم دیگر به بانک برنگشت.