جملات زیبا از متن کتاب جان ‌گابریل‌ بورکمان | طاقچه
تصویر جلد کتاب جان ‌گابریل‌ بورکمانsubscriptionAvailable

کتاب جان ‌گابریل‌ بورکمان

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
هنریک ایبسن، بهزاد قادری
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
صدراجون من دوست دارم
۷
چرا هیچ‌کس نمی‌پذیرد که خود باعث درد خویش است...؟
Elise
۳
گناه نابخشودنی اینه... که عشق‌رو در وجود کسی بکُشی.
Yoosef Majidi
۲
می‌دونی به نظر من بزرگ‌ترین خیانتی که آدم می‌تونه مرتکب بشه چیه؟ فولدال: نه، چیه؟ بورکمان: قتل نیست. دزدی یا از دیوار خونهٔ مردم بالا رفتن نیست. حتی پیمان‌شکنی هم نیست. این‌ها جنایاتیه که آدم علیه کسایی مرتکب می‌شه که ازشون متنفره یا نسبت بهشون بی‌اعتناست. فولدال: خب، پس چیه جان گابریل؟ بورکمان: (با تأکید) بزرگ‌ترین جنایت اینه که از اعتماد دوستت سوء‌استفاده کنی.
Yoosef Majidi
۰
فولدال: (فروتنانه، کیفش را برمی‌دارد.) آره، باشه، باشه. گمونم درسته. بورکمان: این‌همه سال، به من دروغ می‌گفتهٔ. فولدال: (با سر رد می‌کند.) هیچ‌وقت دروغ نگفتم جان گابریل. بورکمان: تو اینجا ننشستهٔ و با دروغ‌هات آمال و آرزوهای من‌رو تأیید نکردهٔ؟ فولدال: دروغ نبوده، تا وقتی که تو به کار من ایمان داشتهٔ. تا وقتی‌که تو من‌رو باور داشتی، من هم تو رو باور داشتم. بورکمان: پس ما متقابلاً همدیگه‌رو گول می‌زدیم. شاید خودمون‌رو هم گول می‌زدیم... هر دومون. فولدال: ولی مگه این اساس دوستی نیست جان گابریل؟ بورکمان: (لبخندی نیش‌دار) کاملاً درسته. گول‌زدن... یعنی دوستی. حق با توئه. من قبلاً یک‌بار چنین تجربه‌ای داشته‌م.
Yoosef Majidi
۰
بورکمان: زندگی آدم همیشه با ارزش‌ترین چیزها نیست.
نـسـیـمــ
۰
بورکمان: پس ما متقابلاً همدیگه‌رو گول می‌زدیم. شاید خودمون‌رو هم گول می‌زدیم... هر دومون. فولدال: ولی مگه این اساس دوستی نیست جان گابریل؟ بورکمان: (لبخندی نیش‌دار) کاملاً درسته. گول‌زدن... یعنی دوستی.
reyhan loki
۰
انجیل از گناهی حرف می‌زنه که نابخشودنیه. قبلاً هیچ متوجه منظورش نشده بودم. حالا می‌فهمم. گناه نابخشودنی اینه... که عشق‌رو در وجود کسی بکُشی.
reyhan loki
۰
تو زنی. در نتیجه توی دنیا هیچ چیز دیگه‌ای برات مهم نیست. تو فقط می‌تونی به همین یک موضوع فکر کنی. اِلا: درسته. فقط به همین یک چیز. بورکمان: فقط به اونچه که برای دل خودت مهمه. اِلا: فقط همین! فقط همین! آره.
reyhan loki
۰
اِلا: تو حداقل این امکان‌رو در من کشتی که بتونم مثل یک زن عشق بورزم. از وقتی که تصویر تو توی ذهنم محو شد، انگار توی خسوف زندگی می‌کردم. این همه سال کار برام مشکل و مشکل‌تر شد، تا اینکه بالاخره برام غیرممکن بود که موجود زنده‌ای‌رو دوست داشته باشم. آدم‌ها، حیوون‌ها، گل‌ها...
reyhan loki
۰
توی اون اتاق راه رفتم و تمام اعمالم‌رو بررسی و زیر و رو کردم. اون‌ها‌رو بی‌رحمانه و سنگدلانه مثل یک قاضی سخت‌گیر از تمام زوایا بررسی کرده‌م؛ و حکمی که همیشه بهش می‌رسم اینه: تنها کسی که نسبت بهش مرتکب جرمی شدم... خودم هستم.
reyhan loki
۰
(عاطفی) بله، اما حالا نمی‌خوام کار کنم! من جوونم! قبلاً نمی‌دونستم جوونی یعنی چی، ولی حالا اون‌رو توی رگ‌هام حس می‌کنم. من نمی‌خوام کار کنم! می‌خوام زندگی کنم، زندگی، زندگی!
reyhan loki
۰
خانم بورکمان: (با فریادی حاکی از دریافت آینده‌ای شوم) اِرهارت... می‌خوای برای چی زندگی کنی؟ اِرهارت: (چشمانش برق می‌زند.) برای خوشبختی مادر!
reyhan loki
۰
خانم ویلتن: تا حالا نمی‌دونستم خوشبختی یعنی چی. تازه، صرفاً چون خوشبختی دیر سراغم اومده بود، نمی‌تونستم بهش پشت کنم.