محمد گفت: «ولی دخترها هم انساناند. آنها وقتی بزرگ شوند، همسر مردها میشوند و مادرِ فرزندان آنها. زنها هستند که پسر به دنیا میآورند و آن پسرها چوپان میشوند و کشاورزی میکنند. خودشان هم در کارها کمک میکنند.»
مرد ساکت ایستاده بود و به محمد نگاه میکرد. محمد گفت: «مگر تو مادر نداشتهای؟»
مرد گفت: «چرا، مادر داشتم، چه مادر خوبی!»
محمد گفت: «مگر این زن که همسر توست، روزی دختر نبوده؟ مگر مادر تو روزی دختربچه نبوده؟ اگر او را زنده در خاک کرده بودند، چطور تو را به دنیا میآورد؟»
مرد که جوابی نداشت، گفت: «اما این رسم عربهاست!»
محمد گفت: «بعضی از رسمها غلط است؛ مگر هر رسم غلطی را باید به جا آورد؟»