مادرم معتقد بود خداوند مقدر کرده که من به بهشت میروم یا خیر. او از قبل اراده کرده است. من شکایت میکردم که اینکه من به بهشت میروم یا نه باید به انتخاب خودم در زندگی بستگی داشته باشد. اگر تصمیم بگیرم فردا کسی را به قتل برسانم، پس خداوند نباید از پیش اراده کرده باشد به بهشت بروم. جواب مادرم این بود که خداوند از پیش اراده کرده است که من فردا هیچکس را به قتل نرسانم. مادرم میگفت خداوند نسبت به مخلوقش علم غیب الاهی دارد، و اگر هر کاری جز آنچه خداوند برایم نقشه ریخته انجام میدادم، این یعنی خداوند از پیش آن را نمیدانسته. من کیام که بخواهم خداوند را دروغگو کنم؟