مصرف منفعلانهٔ تصاویر نمایشی، از تولید فعالِ زندگی خود بیگانه میشود. از خودبیگانگی تماشاگر به سودِ موضوع نظاره شده، اینگونه بیان میشود که: او هر چه بیشتر نظاره میکند، کمتر زندگی میکند؛ هر چه بیشتر میپذیرد که خودرا در تصاویر غالب نیاز بازشناسد، کمتر هستی و میل خود را میفهمد. بیرونی بودن نمایش نسبت به انسانِ عامل (کنشگر) در این امر نمودار میگردد که حرکات او دیگر نه از آن خودش، بلکه از آن کسی دیگری است که آنها را به او باز مینمایاند. از همینرو، تماشاگر هیچ جا احساس خودی بودن نمیکند، زیرا نمایش در همه جا هست (دُبور، ۶۷: ۱۳۸۲).