جملات زیبا از متن کتاب اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟subscriptionAvailable

کتاب اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟

مجموعه‌ی شعر

۱.۰(از ۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
محمود اکرامی
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۲۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

سفر نان برادرم! سفر نان عوض نخواهد شد ‌ اگر عوض شود، آسان عوض نخواهد شد زمین سرد به یاد بهار می‌کشد آه ولی چه سود؟ زمستان عوض نخواهد شد هر آنکه آمد و رفت آسمانمان را برد
کاربر ۲۱۳۶۱۲۷
۱
چرا که شیوهٔ طوفان عوض نخواهد شد صد آفتاب برآرد اگر صدا از کوه سکوت سرد بیابان عوض نخواهد شد مگر به یُمن قدم‌های روشن آن مرد وگرنه بهت خیابان عوض نخواهد شد
کاربر ۲۱۳۶۱۲۷
۱
زمانه‌ای‌ست که هر کس دچار درد خود است کسی برای تو از جان و دل دعا نکند
tadai
۰
خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند من و ندیدن روی تو؟ نه! خدا نکند زمانه‌ای‌ست که هر کس دچار درد خود است کسی برای تو از جان و دل دعا نکند همه امیر خودند و همه اسیر خودند کسی نگاه به سمت من و شما نکند عذاب بیشتر از اینکه کشته‌مردهٔ تو طبیب باشد و درد تو را دوا نکند؟ بگو به آنکه دم از عشق می‌زند شب و روز وفا نخواسته بودم، فقط جفا نکند من از عبور تبر از درخت فهمیدم که زندگی به کسی تا ابد وفا نکند
mahya as
۰
همه امیر خودند و همه اسیر خودند کسی نگاه به سمت من و شما نکند
mahya as
۰
من از عبور تبر از درخت فهمیدم که زندگی به کسی تا ابد وفا نکند
mahya as
۰
بگو به آنکه دم از عشق می‌زند شب و روز وفا نخواسته بودم، فقط جفا نکند
حیدر
۰
از همه دلگیر، از دست دل خود خسته‌ام حال خندیدن ندارم، گریه می‌خواهی بیا
حیدر
۰
دلم اگرچه شکسته، اگرچه بیمار است ولی به عشق تو چون هست مبتلا، خوب است مریض عشق تو هرگز شفا نمی‌خواهد چرا که درد از این دست، بی‌دوا خوب است مگو که درد و بلایت به جان من بخورد به راه عشق اگر درد، اگر بلا خوب است خوشم به خنده و اخم و گلایه‌ات، زیرا هر آنچه می‌رسد از جانب شما خوب است
حیدر
۰
عصر عاشوا کنار خیمه‌های سوخته ذوالجناحی ماند با یال رهای سوخته کاروان می‌رفت و می‌بلعید دشت دیرسال کودکان تشنه را با دست و پای سوخته در کجا دیدید یا خواندید روی نیزه‌ای آسمان قرآن بخواند با صدای سوخته؟ قطره‌قطره شرم شد آب فرات از دیدنِ رقص خون‌آلود شمشیر و هوای سوخته چارده قرن آسمان بارید و می‌بارد هنوز چشم زینب را به خاک کربلای سوخته ابرها بارانی و شاید خدا هم گریه کرد عصر عاشورا کنار خیمه‌های سوخته
حیدر
۰