جانم مرا پند داد و به من آموخت که از ستایش کسی خرسند نگردم و از نکوهش دیگران ناخشنود نشوم. پیش از آن، هماره نسبت به قدر و ارزش کارهایم تردید داشتم، تا آن گاه که در گذر روزگار، کسی آنها را ستایش یا نکوهش میکرد؛ اما اکنون میدانم که درختان، در بهار شکوفه میدهند و در تابستان به بار مینشینند، بیآن که چشم به ستایش کسی داشته باشند؛ و در پاییز برگ از شاخسار فرو میریزند و در زمستان، عریان میایستند، بیآن که از سرزنش کسی بهراسند.