به یکی از چند مسیحیِ معتقدی که میشناختم گفتم که زنم بهشدت مریض است. گفت برایش دعا میکند. مخالفتی نکردم اما در عین تعجب دیدم که دارم ـنه بدون عتابــــ به او خبر میدهم که خدایش خیلی هم مؤثر به نظر نمیرسد. جواب داد «تا حالا فکر کردی ممکن بود خیلی بیشتر از این زجر بکشد؟» آهان، با خودم گفتم پس این همهٔ کاری است که از دست جلیلیِ پریدهرنگِ شما و پدرش (۴۹) برمیآید.