«وقتی جسیکا الان ازت خوشش نمیاد، چه دلیلی داره بعدِ دیدنِ علاقهٔ من ازت خوشش بیاد؟»
«چون قبلاً از من خوشش میاومد. ولی بعدش از مایک خوشش اومد. ولی مایک به جای اون از تو خوشش میاد. واسه همین جسیکا از تو خوشش نمیاد. حالا اگه فکر کنه تو از من خوشت میاد، یه کاری میکنه من دوباره ازش خوشم بیاد تا از تو بهخاطر اینکه مایک بهت علاقهمند شده، انتقام بگیره.»
اریکا که گیج شده بود سرش را تکان داد. «چیزهایی که تو ذهن یه دختر نوجوون میگذره پیچیدهترین چیزیه که تا حالا باهاش مواجه شدهم. این رو منی میگم که بلدم بمب هستهای خنثی کنم.»
گفتم: «تو خودت هم یه دختر نوجوونی ها.»
«اینطور میگن.