هوایت که می کنم، نگاه به آب می اندازم.
عمق دریا را که نمی توانم ببینم. تو کجای این آب، سرخِ آبی شده ای، نمی دانم.
شنیده ام در آب شهید شدن و ماندن سخت تر است تا روی خاک و در خاک نهفتن.
نمی دانم مادر.
ولی هرچه هست زیبایی و دامادی تو فراتر از همهٔ دامادهاست.
قبر که نداری تا برایت گل بیارم و نقل بپاشم.
فرشته ها وکیل من که برایت جشن مفصل بگیرند.
محمدعلی و امیر هم که ساقدوشت هستند.
به به از این داماد و از این ساقدوش ها.