گفت: «یه مرد کوچیک که یه شمشیر بزرگ داره یا یه مرد بزرگ که شمشیر کوچیک داره یا یه مرد معمولی که یه شمشیر بهاندازه داره کدومشون زنده میمونن؟»
سعی کردم سریع باشم و مثل بوریس قاطع جواب بدهم، گفتم: «یه مردِ معمولی با شمشیر بهاندازه.»
پایش را از روی پایش انداخت پایین و تکیه داد، لبخندی روی صورتش بود که اعماق ذهنش را برای آدم مسدود میکرد، گفت: «هیچ کدومِ این مردا زنده نمیمونن، چون یه روزی تصمیم گرفتن شمشیر دست بگیرن. این همیشه باید یادت باشه، تو دیگه شمشیر دستته.»