نمازشب میخواند. نمازشبش ترک نمیشد. اهل دعا و نیایش بود. در حیاط خانه حوض داشتیم. میرفت توی حوض و خودش را میشست؛ آنهم با آب سرد. آن روزها ما در خانه حمام نداشتیم. او را که توی حوض میدیدم، میگفتم: «مادرت بمیره، سرما نخوری؟!»
میگفت: «نه ننه سرما نمیخورم، آب سرد رو خیلی دوست دارم!»
راست میگفت، آب سرد را دوست داشت. وقتی از جبهه میآمد، حتماً وارد حوض میشد و خودش را میشست و نماز میخواند. به من میگفت: «ننه نمازجمعه رو ترک نکن!»