خود من جز آنچه در مجله تایم و یا هرچه در خانه به دستم میرسید میخواندم، چیزی نمیدانستم و با آن پیشرفت لاکپشتی مدرسهٔ میکمب که میبایستی در آن مثل شتر آسیا دائماً دور خودم بچرخم، احساس میکردم که مغبون شدهام. از چه چیز مغبون شدهام نمیدانستم، ولی میتوانستم باور کنم که آنچه دولت آلاباما برایم درنظرگرفته فقط دوازده سال ملال لاینقطع است.