پس اگر از یک طرف مرگ و جزمیتگرایی و سلطه را دارید و از طرف دیگر میل و آرزو در برابر مرگ، و گفتگو در برابر جزمیت و دموکراسی در برابر سلطه را، پس خودِ فلسفه تبدیل میشود به گرایش انتقادیِ کلنجار رفتن با میل و آرزو در برابر مرگ، کلنجار رفتن با گفتگو در برابر جزمیت، و کلنجار رفتن با دموکراسی، و تلاش برای زنده نگهداشتن یک تجربهٔ دموکراتیکِ شکننده در مواجهه با ساختارهای سلطه، مردسالاری، سلطهٔ سفیدها، قدرت شاهانه، قدرت دولتی، و همهٔ آن شکلهای متمرکز قدرت که در برابر مردمی که تحت سلطهٔ آنها قرار دارند، پاسخگو نیستند.