_ بدبخت، میدانی رسالهٔ خمینی اعدام دارد؟
من سرم را تکان دادم.
گفت:
_ من که میدانم اینها همه از مدنی آب میخورد. غرب کشور را شورانده و هیچ کاریش هم نمیشود کرد. بهش بگوییم احوالت، حکیم از عراق، آن یکی از همدان، این یکی از مشهد و کافی از تهران، همه توی بوغشان داد میزنند که آی، پسر فاطمهٔ زهرا دستگیر شده.