تاریخ، آنگاه که به شکل یادبود و بزرگداشت تلقی شود، برانگیزنده و الهامبخش است اما بهمثابهٔ داستان قهرمانان، فقط دربردارندهٔ پیامی برای بزرگان این جهان یا آنهاییست که در پی عظمت و بزرگیاند. اما آیا امروز اصولاً عظمت و بزرگی امری ممکن است؟ تاریخ دیگر نمیتواند این را به ما نشان دهد، ازاینرو شاید نوع دیگری از بررسی تاریخی بتواند اینجا چارهساز باشد و آن هم تاریخ بهلحاظ قدمت وقایع است. ستایشِ صرفِ آنچه گذشته است و سعی در حفظِ آن، چه بسا حتی در تضاد با زندگی جاری قرار گیرد. چراکه تاریخ نباید صرفاً در محترمشمردن گذشته متوقف شود، بلکه باید بتواند آنچه را هم که زمانی وجود داشته است، درهم بشکند و مضمحل کند و اینجاست که کارکرد انتقادیِ آن چارهساز است زیرا هرچه پدید میآید، زمانی هم از میان میرود. اما همین کارکرد انتقادی هم نقص دارد: «از آنجاکه ما هم بهنوبهٔ خود ماحَصَلِ گذشتگان هستیم، ماحصل اشتباهات، اشتیاقها، خطاها و حتی جنایاتشان، پس نمیتوانیم خود را بهطور کامل از این زنجیره رها کنیم.»