کنیز ما که دستهگل بسیار زیبایی تهیه کرده بود، خودش را به من رسانید و دستهگل را به من هدیه داد. بیدرنگ، لبخند ملایمی بر لب آوردم و گفتم:
- تو آزادی، میتوانی به هر جا که میخواهی، بروی.
شخصی که در آنجا بود، با شگفتی پرسید:
- ای فرزند علی! چرا این کار را کردی؟
در پاسخش گفتم:
- خداوند، ما را چنین تربیت کرده است. مگر در قرآن نخواندهای که چون هدیهای به شما دادند، یا همانند آن یا بهتر از آن را به هدیهدهنده بازگردانید. اینک برترین هدیه، آزادکردن این کنیز بود.