ما نویسندهها هم همین کار را میکنیم. آنقدر مینویسیم تا سبک و صدای خاص خودمان را پیدا کنیم. صدای هوچیهای احمقی را که به ما میخندند، نمیشنویم. مهم نیست که چقدر دنبالش بگردیم. زانوهای زخمی و تعداد زمینخوردنهایمان مهم نیست. پس هرچه از دانستهها که مربوط به گذشته است، توی کمد میگذاریم.
داستان جدید ما باید اول برای خودمان شگفتی داشته باشد. بدون عشق به گذشته و خاطرات خواندههای قبلیتان، خالص و کامل تنها بنویسید.
هر روز که باور داشته باشیم شکست نخوردهایم، یک روز به پیروزی نزدیک شدهایم.