پری مهربان دستش را روی صورت نوههایش گذاشت و گفت: «بله، بچهها، من دارم میمیرم. ولی چیزی که پریهای دیگه براتون توضیح ندادن اینه که پریها هیچوقت واقعاً نمیمیرن. وقتی عمر یه پری تموم میشه، روحش به جادو برمیگرده. به همون چیزی تبدیل میشه که پریها با اون دنیا رو به جای بهتری تبدیل میکنن. من حتی وقتی که رفته باشم، باز هم کنار هر دوتون هستم. هر بار که چوب جادوییتون رو تکون بدین یا طلسمی بکنین یا از جادو استفاده کنین، من از دور با غرور نگاهتون میکنم، غروری اونقدر زیاد که میتونه آسمون رو روشن کنه.»