یه نفرت کوچولو خیلیخیلی ادامه پیدا میکنه و باقی میمونه. بزرگ میشه و بزرگ میشه. و گشنهاس.»
«مثل دارتینی؟»
«حتی از اونم گشنهتر. تو با آدمای بیشتر و بیشتری، بهش غذا میدی، و هرچی بیشتر بخوره، بیشتر میخواد. هیچوقت راضی نمیشه. و خیلیخیلی زود میبینی که تمام عشقی رو که تو قلبت داشتی، از اون تو درآورده» به قلبش اشاره کردم؛ به قفسهٔ سینهاش نگاه کرد ـ «و تمام چیزی که برات میمونه، یه قلب پر از نفرته.