جملات زیبا از متن کتاب معنای زندگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب معنای زندگیsubscriptionAvailable

کتاب معنای زندگی

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
ویل دورانت، زهره زاهدی
انتشارات: 
پندار تابان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
تپولی خواه
۲۸
کل قضیه (زندگی) یک مهمانی پرهیاهوست. پس خوب بخند، هر کاری از دستت برمی‌آید انجام بده و هیچ چیز را جدی نگیر
در جستجوی حقیقت
۱۸
ما چرا اینجا هستیم؟ آیا خدایی وجود دارد؟ اگر وجود دارد پس چرا ما این‌همه رنج می‌کشیم؟ اگر وجود ندارد، غرض از موجودیت ما چیست؟ آیا موجودیت ما روی این کرهٔ خاکی صرفاً تمرین با لباس و گریم برای نمایش بهتری است که در پی خواهد آمد؟ یا همه‌اش همین است؟ و هستی یعنی چه؟ آیا هستی چیزی بیش از یک نمایش غریب و مسخرهٔ کیهانی است؟
در جستجوی حقیقت
۱۴
ما به سمتی کشیده می‌شویم که نتیجه بگیریم بزرگ‌ترین اشتباه در تاریخ بشر کشف «حقیقت» بود. حقیقت هیچ آزادی‌ای به‌جز آزادی از توهماتی که اسباب تسلی‌مان بودند و بازداری‌هایی که محافظتمان می‌کردند، به ما نداد. حقیقت ما را خوشبخت نکرد، چرا که خودش زیبا نیست و شایستهٔ آن نبود که مشتاقانه به دنبالش برویم. حالا که به آن نگاه می‌کنیم، نمی‌فهمیم چرا برای یافتنش این‌همه عجله داشتیم. چرا که حقیقت همهٔ دلایل هستی را از ما گرفت، به جز لذت لحظهٔ حاضر و امیدی ناچیز به فردا.
Bardia
۱۱
«مذهب در زندگی چه کمکی به من می‌کند؟»، از همان روزهایی که در دانشکدهٔ الهیات دانشگاه هاروارد دین و فلسفه می‌خواندم، به این موضوع فکر می‌کردم، ولی شاید مشاهده مهم‌تر باشد. من فهمیده‌ام که افراد مذهبی خود را بهتر از افراد لامذهب می‌دانند و افراد لامذهب هم خود را بهتر از افراد مذهبی می‌دانند. من هرگز متقاعد نشدم که (که اگر فکر درستی وجود داشته باشد) کدامشان درست فکر می‌کنند. من شخصاً هرگز تمایل نداشته‌ام به امید از بین بردن اندوهم، مذهب یا الکل را انتخاب کنم.
Bardia
۷
زیست‌شناسان گزارش کردند که هر موجود زنده‌ای به قیمت زندگی موجود دیگری زنده است. بزرگ‌ها کوچک‌ها را می‌خورند و به نوبهٔ خود خورده می‌شوند. ارگانیزم‌های قوی همواره به صدها هزار شکل ممکن از ارگانیزم‌های ضعیف استفاده و سوءاستفاده می‌کنند. و اینکه توانایی کُشتن، آزمون نهایی برای زنده ماندن است. اینکه تولید مثل خودکشی است و عشق پیش‌درآمدی است بر جایگزینی و مرگ.
Bardia
۶
من متوجه شده‌ام کسانی که در یک کل همکاری می‌کنند، دلسرد نمی‌شوند. بردهٔ تحقیرشده‌ای که در جمع با همقطارانش توپ‌بازی می‌کند، خوشبخت‌تر از متفکری منزوی است که جدا از بازی زندگی است و با این جدایی، فاسد و منحط می‌شود. گوته گفته است: «یا یک کل باش، یا به کل بپیوند». اگر ما خود را جزئی از یک گروه زنده (و نه یک گروه نمایشی) بدانیم،‌ زندگی را کمی سرشارتر و حتی معنادارتر خواهیم یافت. زیرا برای معنا بخشیدن به زندگی، انسان باید هدف و مقصدی بزرگ‌تر از خودش و ماندگارتر از زندگی خودش داشته باشد.
کاربر ۱۵۶۵۱۹۸
۵
من توجه کرده‌ام که فقط کسانی که اوقات فراغت زیاد دارند، مأیوس می‌شوند. اگر نتوانستید در این سیستم صنعتی آشوب‌زده کاری برای خودتان پیدا کنید، به یک مزرعه‌دار رجوع کنید و از او بخواهید شما را به عنوان کمک‌کار اجیر کند و در مقابل کارتان به شما غذا و جای خواب بدهد، تا فرصت‌های بهتری نصیب‌تان شود. اگر او مبتلا به بیماری باورنکردنی‌ای به نام اضافه‌تولید است، از او بخواهید موافقت کند که شما فقط به اندازهٔ مصرف خودتان تولید کنید. شاید اگر به همهٔ ما اجازه می‌دادند به اندازهٔ مصرف خودمان تولید کنیم، دیگر «اضافه‌تولیدی» وجود نمی‌داشت.
هیچ
۵
اخترشناسان به ما می‌گویند که مسائل مربوط به انسان چیزی نیست جز لحظه‌ای در گذر یک ستاره. زمین‌شناسان به ما گفته‌اند تمدن چیزی نیست جز یک پیش‌درآمد مشروط به شرایط معین، در بین دو دورهٔ یخبندان. زیست‌شناسان به ما گفته‌اند که کل زندگی یک جنگ است. نبردی برای وجود داشتن در میان افراد، گروه‌ها، ملت‌ها، قرابت‌ها و گونه‌ها. مورخین به ما گفته‌اند «پیشرفت» یک توهم است، که شکوه و جلال آن در یک زوال اجتناب‌ناپذیر به آخر می‌رسد
هیچ
۵
کل قضیه (زندگی) یک مهمانی پرهیاهوست. پس خوب بخند، هر کاری از دستت برمی‌آید انجام بده و هیچ چیز را جدی نگیر، چون هیچ چیز قاطعانه به این نسل وابسته نیست.
تپولی خواه
۴
خوشبختی من در کجاست؟ خانه‌ام، کتاب‌هایم، جوهرم و قلمم. من خودم ر ا خوشبخت نمی‌دانم. هیچ‌کس نمی‌تواند در میان این‌همه فقر و رنجی که امروزه وجود دارد اما هنوز دامن او را نگرفته است، احساس خوشبختی کند. اما من راضی و به‌طرز ناگفتنی شاکر هستم.
هیچ
۴
من تصور نمی‌کنم که اکنون بیشتر از اجداد کم‌پندارترمان که با تبرهای سنگی جمجمه‌های یکدیگر را خرد می‌کردند، به حقیقت نزدیک شده باشیم، یا دربارهٔ اینکه در این روند چه بر سر روح آمد که گریخت، چیزی بیشتر از آنها بدانیم.
هیچ
۴
انسان پیش از علم هم یک انگل بوده، بعد از آن هم همان انگل بوده است. علم کاری نکرده جز آنکه این انگل انسانی را فرمانروای کرهٔ زمین کرده است.
هیچ
۴
فیزیکدانان نمی‌دانند ماده چیست، زیست‌شناسان هم نمی‌دانند حیات چیست، روان‌شناسان هم نمی‌دانند ضمیر خودآگاه چیست.
Ali Zare
۳
. در پارک دو ردیف مورچه می‌بیند که در دو مسیر در حال آمد و شد هستند. یک ردیف از لانهٔ مورچه‌ها بیرون می‌روند و ردیف بعدی به لانهٔ مورچه‌ها بازمی‌گردند. هر یک مشغول کاری به‌سود «منافع جمع» هستند. و او مورچهٔ فیلسوفی را مجسم می‌کند که با آنتن‌های برآشفته و با سخنانی خردمندانه، یکی از دو ردیف مورچه‌ها را متوقف می‌کند:
Bardia
۳
وقتی کسی بخواهد شرایط دقیق اوضاع کسب و کارش را بفهمد اعداد را به‌کار می‌گیرد و اگر آن اعداد وضعیت ناخوشایندی از اوضاع کاری‌اش را نشان دهند، اعداد را سرزنش نمی‌کند و نمی‌گوید که اعداد نازیبا هستند و متهمشان نمی‌کند که او را سرخورده کرده‌اند. پس انسان چرا باید حقیقت را سرزنش کند در حالی که حقیقت در خدمت امور خطیر زندگی است، همان‌طور که اعداد در خدمت امور خطیر کسب و کار و تجارت هستند؟
Bardia
۳
تسلای من، الهام من، و گنج من در دانستن این نکته نهفته است که من جزئی جدایی‌ناپذیر از این حرکت بزرگ، شگفت‌انگیز و صعودی هستم که نامش زندگی است و هیچ‌چیز، نه طاعون، نه شکنجهٔ جسمانی، نه افسردگی، نه زندان و نه هیچ چیز دیگر نمی‌تواند این نقش را از من بگیرد.
تپولی خواه
۳
امروز وقتی به آن پاسخ‌ها نگاه می‌کنم ... پاسخ‌های بیرد، پاویس و موروا را از همه بیشتر می‌پسندم. اگرچه تأثیرگذارترین نامه از جانب محکوم شماره ۷۹۲۰۶ آمده بود ...
تپولی خواه
۳
اگر شما بیماری لاعلاجی دارید، برایتان توشهٔ راه (دعا برای بیماران در حال احتضار) فراهم می‌کنم و می‌گذارم که بمیرید. خیال ندارم مانع پایان یافتن زندگی‌های نخ‌نما شوم. اما اگر حالتان خوب است، اگر می‌توانید سرپا بایستید و غذایتان را هضم کنید، آه و ناله را کنار بگذارید و چنان فریاد شکر سر دهید که خورشید بشنود.
کاربر ۲۸۱۲۸۰۹
۳
اخلاقیات بدون خدا، همان‌قدر ضعف دارد که قوانین راهنمایی و رانندگی بدون نظارت پلیس راهنمایی ضعیف است.
هیچ
۳
اگر بچه‌ها شادتر از بزرگ‌ترها هستند، علتش این است که آنها بیشتر جسمانی هستند تا روحانی و می‌فهمند که طبیعت پیش از فلسفه به وجود آمده است.
Bardia
۲
ساده‌ترین معنای زندگی، شادی است ... نشاطی که از تجربه کردن، سلامت جسمانی، رضایت محض از داشتن عضله و احساس، ذائقه و چشم و گوش، دست می‌دهد. اگر بچه‌ها شادتر از بزرگ‌ترها هستند، علتش این است که آنها بیشتر جسمانی هستند تا روحانی و می‌فهمند که طبیعت پیش از فلسفه به وجود آمده است. بچه‌ها به غیر از استفاده‌های فراوانی که دست و پا برایشان دارد، به دنبال معنای دیگری برای آنها نیستند.
samstar
۲
من همواره تصور کرده‌ام که هر یک از ما هنوز امیدوار است که خودش به شیوهٔ خودش حقیقت را کشف کند و این امید، چه خودش بداند یا نداند، بخش اعظم زندگی‌اش را به خود اختصاص داده است
alireza ahmadi
۲
ما کنترل موالید را کشف کردیم، اما همان، حالا دارد هوشمندان را اخته و ابلهان را چندبرابر می‌کند، ارزش عشق را با بی‌بندوباری جنسی پائین می‌آورد، فکر معلمان را فاسد می‌کند، عوام‌فریبی را تقویت می‌کند، و نسل را رو به زوال می‌گذارد.
کاربر ۴۹۶۳۶۵۸
۲
در هر موجود زنده‌ای انگیزه‌های مبهم اما پرقدرتی برای عملکرد فعالانه وجود دارد. اقتضای زندگی، زیستن آن است
fatemeh hosseinzadeh
۲
هر کسی تا در محضر تردید تلمذ نکرده باشد، استحقاق ایمان آوردن را ندارد
هیچ
۲
اجداد ما وقتی غذا پیدا می‌کردند، شکم‌هایشان را تا جا داشت پر می‌کردند، چون نمی‌دانستند دفعهٔ بعد چه وقت دوباره غذا پیدا خواهند کرد. امروزه خوک‌های همهٔ گونه‌ها به همین شکل شکمشان را پر می‌کنند و آزمندی انسان در این بلاتکلیفی بدوی به وجود آمد. رذیلت‌های ما زمانی فضیلت بودند.
در جستجوی حقیقت
۱
گونهٔ ما، از دیدگاه علمی، جزء ناچیزی است که از یک تانژانت (خط مماس) به سوی انحطاط پرواز می‌کند
در جستجوی حقیقت
۱
مدت‌ها قبل میلتون شاعر گفت (فکر می‌کنم میلتون بود): حقیقت ابتدا با «هیبت ترسناکی» به سراغمان می‌آید، یعنی پندارها و یقین‌های قدیمی‌مان را درهم می‌ریزد. با این حال با گذشت زمان با آن آشنا می‌شویم و آن را چنان در زندگی‌مان شبیه‌سازی می‌کنیم، که گویی باید آن‌طور زندگی کنیم.
Bardia
۱
هزاران گوناگونی از انسان، انسان گوریل‌نما، انسان نئاندرتال، انسان دوران کهن‌سنگی، انسان اولیه، انسان میان‌کهن‌سنگی‌، انسان کهن‌سنگی نخستین، انسان کرومانیون، انسان رودزیایی، انسان پکن هزاران سال زندگی کردند، جنگیدند، فکر کردند، اختراع کردند، نقاشی کردند، حکاکی کردند، بچه‌دار شدند و جز چند سنگ چخماق و تراش‌هایی بر سنگ، از خود چیزی برای آیندگان به‌جا نگذاشتند. برای هزاران سال فراموش شدند و فقط با بیل و کلنگ‌های دوران کنجکاو ما دوباره پیدا شدند.
Bardia
۱
مدت‌ها قبل میلتون شاعر گفت (فکر می‌کنم میلتون بود): حقیقت ابتدا با «هیبت ترسناکی» به سراغمان می‌آید، یعنی پندارها و یقین‌های قدیمی‌مان را درهم می‌ریزد. با این حال با گذشت زمان با آن آشنا می‌شویم و آن را چنان در زندگی‌مان شبیه‌سازی می‌کنیم، که گویی باید آن‌طور زندگی کنیم.