دریا جادوی غریبی دارد که همه را به خود جذب میکند. همهی مردم دوست دارند نزدیک آن خانه داشته باشند، در آن شنا کنند، بازی کنند و به آن خیره شوند. زندگی در وجودش جریان دارد و مانند هنرپیشهی یک صحنهی بزرگ غیرقابل پیشبینی است. گاهی آرام و مهربان است و مهمانش را با آغوش باز میپذیرد اما گاهی خشم در وجودش طغیان میکند، سرکش و یاغی میشود و به ساحل میتازد و جزیرهها را درهم میکوبد. گاهی هم شوخطبع و دوست داشتنی است. از بودن با مردم لذت میبرد، با امواجش سر به سر بچهها میگذارد، تخته شناها را حرکت میدهد، از زیر پای موج سواران فرار میکند و گاهی هم به کمک قایقرانها میآید و همهی اینها را با شوخطبعی که در قلبش نهفته است، انجام میدهد.