دل من به جز هوایت، به جهان هوس ندارد نه به یادت ار برآید سر یک نفس ندارد
نه دراین جهان که فردا به مقام عرض حاجت چوتو در میان جانی سر پیش و پس ندارد
به فزونی کسان مرد به دشمنان باد چه کندکسی که جز تو به زمانه کس ندارد
دل من که بحر عشقت، صدفی است پُر ز گوهر چه غم از نمایش اینجابر خار و خس ندارد
تن شمس بهر آن است که خاک پات گردد بپذیر عذرش امروز که دسترس ندارد