شناگر اقیانوسی را تصور کن که جرئت نمیکند چشمهایش را از افق آفتابی بردارد، زیرا زیرش ژرفترین تاریکی مغاک است و جریانهای آب سرد اطراف قوزکهایش چرخ میخورد. او انتخاب کرد که با یک دروغ زندگی کند؛
انتخاب مشتاقانهٔ کوری. من این کار را نکردم. من مثل او نخواهم شد؛ من چیزهایی را که او در کشفشان ناتوان بود، کشف خواهم کرد.