عطار قدّیسین را در پردهای از تقدّس پنهان نمیکند و تنها از کشف و کرامات آنها دَم نمیزند؛ او خواننده را پابهپای نامآورانِ حکمت و معرفت، به هیاهوی بازار بغداد و بَلخ میبرد و مراتبِ سیر و سلوک را متناسب با اطوار و کیفیاتِ زندگی انسان تعریف میکند؛ تا هم برای همه دستیافتنی باشد، هم بر مدعیانْ نکته بگیرد که: البته، دلشدگان، در کسبوکار هم کارِ دل میکنند.
در نگاه عطار، حصول معرفت، بدون توفیق در تربیت نفس ممکن نیست و رسیدن به این معنی، مستلزم حضور در جامعه انسانی و تلاش برای غلبه بر همان مشکلات معمولِ اجتماعی است؛
«که مرد باید که در میان بازار، به حق مشغول تواند بود.»