جملات زیبا از متن کتاب کرانه‌ی جهنم؛ کتاب دوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب کرانه‌ی جهنم؛ کتاب دوم
off

کتاب کرانه‌ی جهنم؛ کتاب دوم

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۵۶ رأی)
Amir
۱۸
بخش اول: او دوست‌دخترم است
پرنده _پرواز.
۱۶
می‌دونی قدرت حقیقی چیه؟‌ اینکه اون‌قدر قوی باشی تا مردم رو طبق افکار خودت اداره کنی و به‌سمت راهی که می‌خوای هدایت کنی. برای این کار، لازمه که اول اونا رو درک کنی.
IDK
۱۱
خوب نیست آدم اون‌چیزی نباشه که وانمود می‌کنه! دراصل درست نیست که آدم سرشو مثل کبک بکنه زیر برف. مگه نه؟»
Bahar
۹
«وقتی که شک کردی، تصمیم بگیر.»
پرنده _پرواز.
۸
«هیچ ژنرالی ژنرال به دنیا نیومده.»
._.
۶
«وقتی که شک کردی، تصمیم بگیر.»
amir357
۴
مرگ تنها بانوییه که لیاقت عشق رو داره. چون همین حالا هم مالک ماست. عاشق هم‌نوع خودت بودن یکجور بردگیه یه آدم فقط با عشق به مرگ می‌تونه طعم آزادی رو بچشه. با قبوله عهد مرگ! بشریت آزاده تا حلقه‌هایی که زنجیر زندگی رو تشکیل میدن رو کاوش کنه.»
Bahar
۳
همهٔ روزها مثل همدیگه هستن.»
نیک-
۳
خواب! یکی از خوشی‌هایی که خیلی برایم لذت‌بخش بود.
.•°Isabela❀^ᴗ^
۲
اما بیل که یک ماهیگیر بود و زمانی که کارها طبق میل او پیش نمی‌رفت، کم‌طاقت می‌شد گفت: «بهت گفتم این‌موقع سال وقت ماهیگیری نیست.» جواب دادم. «اونقدر نق نزن! چی‌کار می‌خواستی بکنی؟ بشینی کتاب بخونی یا تو
Bahar
۱
چه‌چیزی برای گفتن وجود داشت؟
Bahar
۱
«فکر کنم از این بهتر نمیشه.» «تف به این روزگار.
amir357
۱
«درسته! ولی دلم می‌سوزه که چنین راه بچگانه‌ای رو انتخاب کردی و همین بچه‌بازیات باعث شد من ازت جدا بشم. جاه‌طلبی خوبه آل... اما توی سختی‌ها، بین آدم قدبلند و آدمی که روی نوک پاهاش می‌ایسته، فرق زیادی هست.»
HeroLimoo
۱
وقتی پریود می‌شد، بیشتر ترجیح می‌داد یه مدت طولانی سکوت کنه و با خودش هم قهر بود.»
HeroLimoo
۱
رفتار سردی که پرسیلا وانمود می‌کرد، آن هم با مهمان کردن من در این رستوران خاص که برای من به‌معنای بیلاخ نشان دادن بود.
HeroLimoo
۱
«هیشکی جرئت اینو نداره که وقتی چشماشو درآوردی و می‌خوای بری سروقت بیضه‌هاش، بهت دروغ بگه.»
HeroLimoo
۱
«بهتر از مال تو. مرگ تنها بانوییه که لیاقت عشق رو داره. چون همین حالا هم مالک ماست. عاشق هم‌نوع خودت بودن یکجور بردگیه
P ~ A
۰
«اگه به ضرب‌المثل‌های قدیمی دل ببندم، می‌رفتم یه تخم‌مرغ شانسی می‌خریدم.»
HeroLimoo
۰
یا بهتر است بگوییم آنها مثل اسم‌هایشان حُسن‌مشترک زیادی داشتند. مثل هر دو به جنسِ نر علاقه داشتند!
HeroLimoo
۰
«بهتر از مال تو. مرگ تنها بانوییه که لیاقت عشق رو داره. چون همین حالا هم مالک ماست. عاشق هم‌نوع خودت بودن یکجور بردگیه
HeroLimoo
۰
«تو یه پدرسگی که فقط با خواهر هرزه اون می‌خوابیدی و قرار نیست که هر مادربه‌خطای جذامی با یه آلت! ادعای مردونگی بکنه. پاتو بکش بیرون جری.‌ این پرونده به تو ربطی نداره.»
HeroLimoo
۰
«هیشکی جرئت اینو نداره که وقتی چشماشو درآوردی و می‌خوای بری سروقت بیضه‌هاش، بهت دروغ بگه.»
HeroLimoo
۰
پرسیلا بیست دقیقه دیر کرد. اما عذرخواهی نکرد. لباسی پوشیده بود که پارچه برای دوختش نرسیده بود. انگار چند رشته نخ برای پوشاندن بالاتنه و دامنی که آن‌قدر کوتاه بود که به کمربند شبیه بود!
HeroLimoo
۰
رفتار سردی که پرسیلا وانمود می‌کرد، آن هم با مهمان کردن من در این رستوران خاص که برای من به‌معنای بیلاخ نشان دادن بود.
HeroLimoo
۰
«تو سرباز کوچولوی نیک بودی؟» «جانم؟؟؟؟» با خنده گفت: «به دل نگیر. نیک تورو این‌طوری توصیف می‌کرد. اون گفت که شیفته یه سرباز شجاع باحال، سیه‌رو و خوشتیپ شده که ته‌ریش‌های سیخ‌سیخی و خوشگلش مثل ستاره‌های اکشن سینما می‌مونه. راستش حسودیم شد.» سربازکوچولو! لقبی که دخترهای سفیدپوست به دوست‌پسر سیاه‌پوست خود می‌دادند. به‌دلیل شایعه حرفه‌ای بودن در اتاق‌خواب! گیج شده و نمی‌دانستم در این باره چه بگویم.
HeroLimoo
۰
پرسیلا بیست دقیقه دیر کرد. اما عذرخواهی نکرد. لباسی پوشیده بود که پارچه برای دوختش نرسیده بود. انگار چند رشته نخ برای پوشاندن بالاتنه و دامنی که آن‌قدر کوتاه بود که به کمربند شبیه بود!
HeroLimoo
۰
«اون یه خاطرخواه می‌خواست. یه روح دلخسته! دلش می‌خواست یه روح یا جِن باهاش بخوابه!» «یا حضرت هوشنگ!»
HeroLimoo
۰
کند. از حق نگذریم باسن خوش‌تراشی هم داشت! فقط مرد بود!
HeroLimoo
۰
یا بهتر است بگوییم آنها مثل اسم‌هایشان حُسن‌مشترک زیادی داشتند. مثل هر دو به جنسِ نر علاقه داشتند!
HeroLimoo
۰
او لخت روی تردمیل در حال دویدن بود. با خوشرویی گفت: «بیا اینجا.» در نیمه‌راه بودم که گلویم را صاف کردم و چشمانم را به‌جای دیگری دوختم. کاردینال خندید. «ای بابا! چی خجالتی! من که نمی‌کشم.» با کنایه گفتم: «اختیار دارید! اما مگه خرید یه‌دست لباس ورزشی سخته؟» «بی‌خیال، بپوشم که چی؟ خیس عرق بشه بعد درش بیارم بشورمش! بیلاخ... تازه،‌ واسه عضو مردانگی هم خوبه.‌ این بدبخت همش تو شورت گیر کرده. بیچاره فلک‌زده خیلی در حقش ظلم میشه.»