روح، که در معنای اصلیاش به مفهوم ناآرامی و بیقراری است، شور و حال و زنده بودنش را مدیون بار منفیاش است.
دانش دادهمحور مثبت نه عمقی تولید میکند و نه واقعیتی. اطلاعات فقط برای آگاهی یافتن است. ولی آگاهی یافتن به مفهوم بازآگاهی نیست؛ بازآگاهی یعنی درونبینی و بصیرت داشتن. اطلاعات چون مثبتاند، قابلجمعبندی و انباشت هستند. اطلاعات به علت خاصیت مثبتشان نه چیزی را تغییر میدهند و نه چیزی را اعلام میکنند و بهشدت کماهمیت هستند. در مقابلش بصیرت نوعی بار منفی است. مدبرانه و انحصاری و بدیع است. بصیرتِ مقدم بر تجربه قابلیت تکان دادن کلیت وضع موجود و دادن حق حیات به تمامیت دیگری را دارد. ولی ادراک مداوم مانع بازشناسی میشود. جامعهٔ اطلاعتزدهٔ ما، جامعهٔ تجربه است. تجربه کردن (Erlebnis) هم جمعپذیر است هم قابلانباشت. این چیزی است که از تجربهٔ دگرگونکننده (Erfahrung) متمایزش میکند، تجربهٔ دگرگونکنندهای که معمولا یک بار رخ میدهد. این جامعهٔ اطلاعاتی هیچ دسترسیای به تمامیت دیگری ندارد. این جامعه تهی از اروس است، اروسی که مایهٔ دگرگونی است