«استالین میره از یکی از مزرعههای اشتراکی بیرون مسکو بازدید کنه. میخواد ببینه اوضاعشون تو برنامهٔ توسعهٔ پنجسالهٔ قبلی چطور بوده. از کشاورزه میپرسه، بگو ببینم رفیق، امسال اوضاع سیبزمینی چطوره؟ یارو کشاورزه جواب میده، خیلی عالیه رفیق استالین؛ آگه همهشونو تلنبار کنیم رو هم، میرسه به خدا. استالین میپرونه، ولی خدا که وجود نداره، رفیق کشاورز. کشاورزهم زبل درمیاد که، دقیقاً عین سیبزمینیای ما، رفیق استالین.»