من زندگی رقتباری داشتم و زیر بار تعهدِ درخشیدن و برجستهبودن در مدرسه له شده بودم. بهندرت به سینما رفته بودم. هرچند که خیلی دلم میخواست، ولی هرگز صفحهٔ گرامافون نخریده بودم. طرفدار هیچ خوانندهای نبودم، به کنسرتها نرفته بودم، امضا جمع نکرده بودم؛ هرگز مست نکرده بودم و تجربیات محدودم با ناراحتی و ترس همراه شده بود.