جملات زیبا از متن کتاب وداع با اسلحه | طاقچه
تصویر جلد کتاب وداع با اسلحهsubscriptionAvailable

کتاب وداع با اسلحه

۳.۱(از ۵۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ارنست همینگوی، مهدی افشار
انتشارات: 
انتشارات به سخن
categoryدسته‌بندی: 
داستان خارجی

قیمت:

۹۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

ترسوها هزاربار می‌میرن، شجاعان فقط یه‌بار می‌میرن.
نسیم رحیمی
۴۰
وقتی مردم می‌فهمن جنگ چه چیز بدیه که نمی‌تونن جلوشو بگیرن،
انسیه پارسازاده
۳۴
وقتی چیزی نداری که از دست بدی، کناراومدن با زندگی مشکل نیست.
pejman
۱۹
تو هیچی دربارهٔ این‌که کشورت توسط یه دشمن تصرف بشه، نمی‌دونی؛ برای همینه فکر می‌کنی مهم نیست.
انسیه پارسازاده
۱۷
یک طبقه وجود داره که همهٔ کشور رو اداره می‌کنه، اون طبقه احمقه و قادر نیست چیزی رو تشخیص بده و اگه هم بخواد، نمی‌تونه.
pejman
۱۶
که اصلا دعوا سر چیست و چه کسی دارد چه کسی را می‌کشد و چرا می‌کشد و هیچ‌کس نمی‌داند این‌همه رنج و این‌همه آوارگی برای چیست؟
زینب
۱۶
قطعآ رسیدن غذا موجب پیروزی نمی‌شه؛ اما نرسیدن غذا حتمآ موجب شکست می‌شه."
نسیم رحیمی
۱۳
"به‌عقیدهٔ من باید جنگ رو تموم بکنیم، جنگ تموم نمی‌شه تا زمانی که یه طرف جنگ رو تموم نکنه. اما اگه ما جنگ رو تموم نکنیم، اوضاع بدتر می‌شه." پاسینی محترمانه گفت: "نمی‌تونه بدتر بشه. چون چیزی از جنگ بدتر وجود نداره."
نسیم رحیمی
۱۰
هرگز نباید نومید شد. اما گاهی اوقات نمی‌تونم امیدوار باشم. همیشه سعی می‌کنم امیدوار باشم، اما گاهی نمی‌تونم.
نسیم رحیمی
۸
ترسوها هزاربار می‌میرن، شجاعان فقط یه‌بار می‌میرن
pejman
۸
این یه اشتباه بزرگه که می‌پندارن پیرا خردمندن. اونا عاقل‌تر نمی‌شن، محافظه‌کارتر و محتاط‌تر می‌شن.
خدیجه حسینی
۶
این یه اشتباه بزرگه که می‌پندارن پیرا خردمندن. اونا عاقل‌تر نمی‌شن، محافظه‌کارتر و محتاط‌تر می‌شن.
ت ت
۵
خدا می‌داند نمی‌خواستم عاشقش شوم. نمی‌خواستم عاشق کسی شوم؛ اما خدا می‌داند عاشق شده بودم و من روی تخت بیمارستانی در میلان افتاده بودم و همه‌گونه افکار به مغزم هجوم می‌آورد
Sajjad Nosrati
۴
ــ ترسوها هزاربار می‌میرن، شجاعان فقط یه‌بار می‌میرن. ــ درسته. کی اینو گفته؟ ــ نمی‌دونم. کاترین گفت: "احتمالا خودش ترسو بوده. خیلی چیزا دربارهٔ ترسوها می‌دونسته؛ اما دربارهٔ شجاعان هیچی. شجاعان شاید دوهزار بار می‌میرن به شرط اون‌که باهوش باشن. اون که این حرف رو زده به این نکته اشاره نکرده."
Tamim Nazari
۳
نه، ما دیگه هیچی به‌دست نمیاریم. ما با همهٔ اون‌چه داریم به دنیا میایم. ما هیچ‌وقت هیچ‌چیز تازه‌یی به‌دست نمیاریم. ما از همون اول کامل هستیم.
ت ت
۳
ترسوها هزاربار می‌میرن، شجاعان فقط یه‌بار می‌میرن.
خدیجه حسینی
۳
هیچ‌کس دست از جنگ نمی‌کشه؛ وقتی داره پیروز می‌شه.
خدیجه حسینی
۳
یادت نره که عشق خودش یه احساس دینیه.
خدیجه حسینی
۳
اما شکست رو هم باور ندارم؛ اگرچه ممکنه بهتر باشه.
ت ت
۲
جهان همگان را درهم می‌شکند و آن‌گاه بسیاری در جاهایی که شکسته شده‌اند، قوی‌تر می‌شوند؛ اما آنانی که نمی‌شکنند، این جهان، آنان را از پای درمی‌آورد.
ت ت
۲
یادت نره که عشق خودش یه احساس دینیه.
ت ت
۲
ترسوها هزاربار می‌میرن، شجاعان فقط یه‌بار می‌میرن.
امیری
۲
وقتی این‌همه آدم دور و برمون رو گرفته، به‌شدت احساس تنهایی می‌کنم.
انسیه پارسازاده
۲
قطعآ رسیدن غذا موجب پیروزی نمی‌شه؛ اما نرسیدن غذا حتمآ موجب شکست می‌شه."
خدیجه حسینی
۲
و شب چه‌قدر می‌تواند برای مردم تنها غمگنانه باشد
خدیجه حسینی
۲
شاید جنگ‌ها پیروزی درپی نداشت. ممکن بود آنان تا ابد به این وضع ادامه دهند، شاید این جنگ صدسال دیگر به‌درازا بکشد.
pegahl
۱
پرسیدم: "بعد از جنگ کجا زندگی کنیم؟" ــ احتمالا در خونهٔ سالمندان. سه ساله که کودکانه انتظار می‌کشم تا کریسمس جنگ تموم بشه؛ اما حالا انتظار می‌کشم تا بچه‌مون فرمانده‌ی‌کل قوا بشه. ــ ممکنه ژنرال بشه. ــ اگه جنگ صد سال طول بکشه، اون‌وقت می‌تونه در هر دو مقام خدمت کنه.
pegahl
۱
پرسیدم: "بعد از جنگ کجا زندگی کنیم؟" ــ احتمالا در خونهٔ سالمندان. سه ساله که کودکانه انتظار می‌کشم تا کریسمس جنگ تموم بشه؛ اما حالا انتظار می‌کشم تا بچه‌مون فرمانده‌ی‌کل قوا بشه. ــ ممکنه ژنرال بشه. ــ اگه جنگ صد سال طول بکشه، اون‌وقت می‌تونه در هر دو مقام خدمت کنه.
pegahl
۱
خدا می‌داند نمی‌خواستم عاشقش شوم. نمی‌خواستم عاشق کسی شوم؛ اما خدا می‌داند عاشق شده بودم و من روی تخت بیمارستانی در میلان افتاده بودم و همه‌گونه افکار به مغزم هجوم می‌آورد
Tamim Nazari
۱
دوست نداری کف سفت قطار را، دوست نداری توپ‌ها و برزنتی که روی آن کشیده شده و بوی وازلینی را که به فلز زده شده یا برزنت خیسیدهٔ آب‌نشت‌کرده را؛ اگرچه در زیر برزنت خیلی کیف دارد و دلنشین است با توپ‌ها بودن؛ اما تو دیگری را دوست داری که اکنون می‌دانی حتا نمی‌توانی وانمود کنی که آن‌جا هست و حالا به‌روشنی و به‌سردی می‌دانی و می‌بینی
Tamim Nazari
۱