آنچه آدمی آن را «خوشبختی» مینامد - البته اگر بهراستی وجود داشته باشد - چیزی غیر از این برق است: «خوشبختی، بهعقیدهٔ من دو معنا دارد: قرار داشتنِ فرد درست در جایی که او واقعاً به آنجا تعلق دارد (اما کدام کارمند چنین حرفی را در موردِ خود میزند؟) و حالتِ دوم و بهتر، صورت دادنِ بیدغدغهٔ اعمالِ روزانه است، طوریکه آدم سیر خوابیده باشد و یکی از لنگههای پوتینِ نو پایش را نزند. اگر برای کسی این هفتصدوبیست دقیقهٔ یک روزِ بیستوچهار ساعتی، بدون دغدغه و عصبانیت سپری شود، میشود گفت که روزِ خوشبختی داشته است.»