ـ حلالزاده، اسمش رو آوردیم، پیداش شد.
ـ کدوم حلالزاده!؟
ـ سوریه! هر که دارد هوس کربوبلا، بسم الله. بخونم اطلاعیه رو براتون: «برادرانی که مایلند... به سفر زیارتی حضرت زینب بروند، برای اطلاعات تکمیلی و وام به سازمان بازنشستگی... مراجعه کنند.»
غَشغَش خندید.
ـ حالا که سَر میبرن، وام زیارتی میخوان بدن.
شانهٔ راننده را فشار دادم.
ـ آقوی دینپرست، یه جای دلواز دیدی، وُیسو چای بخوریم.
حمیدی، فلاکس نقرهای کف آیس را بالا آورد.
ـ اینم چای.
ـ هنرمندا معمولاً سیگاری هستن حمیدی.
ـ من جوی سیگار، چای میکشم.