جملات زیبا از متن کتاب عهد کمیل | طاقچه
تصویر جلد کتاب عهد کمیل
off
٪۴۰

کتاب عهد کمیل

خاطرات مریم یوسفی؛ همسر شهید مصطفی (کمیل) صفری‌تبار

۴.۹(از ۶۹ امتیاز)
نوع کتاب

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
در اینجا از تمام کسانی که به گردن بندهٔ حقیر حقی دارند، می خواهم حلالم کنند؛ چون اگر یکی را در این دنیا حلال کنند، مطمئن باشند که شخص دیگری هست که در آن دنیا حلالشان کند
سپهر
۱۵
شهیدکاظمی‌گفته بود: «الآن ردپایی از شهادت نیس. موقعی تقاضای شهادت می‌کنن که به قول آقا دروازه بود یا به قول ما اتوبان بود. ولی الآن چی شده؟ الآن دیگه شهادت یه معبر تنگه؛ باید از این معبر عبور کرد که سختی‌های زیادی داره.» نظر شخصی خودمه که هرکسی الآن در راه خدا شهید بشه، کار سختی انجام داده. در زمان دفاع مقدس، محیط مهیا بود، همه جوره هم مهیا بود. اون شهدا هم اجر خودشونو دارن. الآن که محیطش مهیا نیس، تو این اجتماعی که پر از گناهه، خودمو می‌گم، که آنقد مرتکب گناه می‌شم، اگه بتونم خودسازی کنم، اون‌وقته که خدا شاید شهادتو به من بده.
amir7osein
۱۲
متن بیانات رهبر انقلاب در دیدار خانواده‌های شهدای مرزبان و مدافع حرم ۱۳۹۶/۳/۲۸ شما در خانه‌هایتان نشسته‌اید؛ از مرز چه خبر دارید؟ شما پسرتان را، دخترتان را می‌فرستید مدرسه، می‌آید، نگران نیستید؛ خودتان می‌روید محلّ کار و می‌آیید، نگران نیستید؛ می‌روید در پارک می‌نشینید، نگران نیستید؛ راه‌پیمایی می‌کنید، نگران نیستید؛ نگران ناامنی نیستید، دارید با امنیّت زندگی می‌کنید. چه خبر دارید آن‌که در مرز ایستاده و جلوی دشمن را گرفته که وارد کشور نشود، او دارد چه می‌کشد؟ این را مردم خبر ندارند؛ او مظلوم است. شهدای مرزی ما مظلومند؛ چه در مرزهای جنوب شرقی یعنی منطقهٔ بلوچستان و کرمان و مانند این‌ها، چه منطقهٔ شمال غربی [یعنی] منطقهٔ کردستان و کرمانشاه و بقیّهٔ جاها، چه بقیّهٔ مناطق دیگری که در مرزها مشکلاتی وجود دارد؛ در همهٔ این‌ها، این مرزدارهای ما هستند که دارند با همهٔ وجود، آنجا دفاع می‌کنند. اگر این مرزدارها نباشند، از بعضی از مرزهای ما هزار کیلو هزار کیلو موادّ مخدّر وارد کشور می‌کنند، که هر یک کیلویش ممکن است صد جوان را بدبخت کند و به روز سیاه و به خاک سیاه بنشاند. چه کسی جلوی این‌ها را می‌گیرد؟ مرزدار ما! این‌ها هستند که دارند فداکاری می‌کنند؛
ч̃̾σ̃̾и̃̾ɑً̃̾ѕٌٌُ7
۱۰
شهیدخرازی دستش تو عملیات خیبر قطع شد. طلاییه بود. وقتی روحش رو فرشته‌ها داشتن به آسمون می‌بردن، یکی از فرشته‌ها گفت: «می‌خوای بری یا برگردی؟» شهیدخرازی گفت: «می‌خوام برگردم، هنوز مقداری از کارها باقی مونده.» یهو متوجه شد روحش داره برمی‌گرده به جسمش. زنده شد و تو عملیات بعدی خدا توفیق شهادت بهش داد. یه نفر دیگه هم بود که این صحنه برایش پیش اومد. وقتی فرشته‌ها داشتن می‌بردندش، گفت: «من زن و بچه دارم زن و بچه‌م چی می‌شن؟» اون‌وقت روحش به جسمش برگشت. دیگه شهید نشد و داغ شهادت تو دلش موند. الآن باید خودسازی کرد؛ نه مثل من ضعیف‌النفس و ضعیف‌الایمان تقاضای شهادت کنه، ولی عملش با این شهیدا هم‌خونی نداشته باشه.
amir7osein
۹
وقتی این حرف را زد، دلم لرزید. گفت: مریم! منو به خودت انقد وابسته نکن که وقتی می‌خوام شهید بشم، بتونم ازت دل بکنم. تو هم اجر بیشتری ببری. می‌دونی مریم! دوس دارم هر کاری که می‌کنم، هر قدمی که برمی‌دارم، حتی وقتی نماز اول وقت می‌خونم، خودمو مدیون تو بدونم. یا بگم اگه کار خیری می‌کنم، اجرش نصف مال تو و نصف مال من. نمی‌خوام از تو نه عقب‌تر باشم، نه جلوتر. حتی وقتی شهید شدم، اجرش رو با خودت تقسیم کنم و در شهادتم تو هم سهیم هستی.
سمانه
۹
خواستم زیبا گلی را زینت خاطر کنم دیدم اندر خاطرم جز تو گلی زیبا نبود
bahar1396
۹
من مال و اموالی ندارم که بگویم این مال داداشم و این یکی برای فلانی؛ فقط چند توصیه به خواهرانم دارم که خیلی‌خیلی دوستشان دارم. اول اینکه حجاب را رعایت کنند؛ چون شهدای ما برای حفظ ناموس و حفظ اسلام شهید شدند تا حتی یک تار موی ناموس آن‌ها را نامحرم نگاه نکند، چه برسد به این‌که بیگانه‌ها بخواهند نگاه بد به آن‌ها داشته باشند.
amir7osein
۸
آقا گفتند: «من خیلی خوشحال می‌شم وقتی می‌شنوم همسران شهدا ازدواج می‌کنن.»
سپهر
۸
متن بیانات رهبر انقلاب در دیدار خانواده‌های شهدای مرزبان و مدافع حرم ۱۳۹۶/۳/۲۸ شما در خانه‌هایتان نشسته‌اید؛ از مرز چه خبر دارید؟ شما پسرتان را، دخترتان را می‌فرستید مدرسه، می‌آید، نگران نیستید؛ خودتان می‌روید محلّ کار و می‌آیید، نگران نیستید؛ می‌روید در پارک می‌نشینید، نگران نیستید؛ راه‌پیمایی می‌کنید، نگران نیستید؛ نگران ناامنی نیستید، دارید با امنیّت زندگی می‌کنید. چه خبر دارید آن‌که در مرز ایستاده و جلوی دشمن را گرفته که وارد کشور نشود، او دارد چه می‌کشد؟ این را مردم خبر ندارند؛ او مظلوم است. شهدای مرزی ما مظلومند؛ چه در مرزهای جنوب شرقی یعنی منطقهٔ بلوچستان و کرمان و مانند این‌ها، چه منطقهٔ شمال غربی [یعنی] منطقهٔ کردستان و کرمانشاه و بقیّهٔ جاها، چه بقیّهٔ مناطق دیگری که در مرزها مشکلاتی وجود دارد؛ در همهٔ این‌ها، این مرزدارهای ما هستند که دارند با همهٔ وجود، آنجا دفاع می‌کنند.
ýǾи̃̾₳₷.₷3773
۷
حتی همان اوایل که می‌گفت «دوست دارم مانتوت تا زیر زانوت باشه» به او می‌گفتم: «ولی بالای زانو بیشتر به من میادها...» لبخند می‌زد و لبخند می‌زدم. من قرار بود با محبت تکمیل شوم، نه با زور و اجبار؛ و کمیل هم استاد محبت بود. بعد به او می‌گفتم: «چون تو دوست داری، باشه.» و این‌طور به محبت او احترام می‌گذاشتم و او هم مرا تشویق می‌کرد. اما چه کسی می‌داند وقتی تصمیم به تکمیل شدن می‌گیری، حکمت خدا کجا رقم می‌خورد و کجا تقدیر تکمیلت می‌کند؟ وقتی خودت را به دست او سپرده‌ای و همهٔ امور در دست اوست، خودش می‌داند چه کند و اینجا فقط اعتماد به اوست که راه‌گشاست.
سپهر
۵
شهیدکمیل در مصاحبهٔ به جا مانده از خودش می‌گوید: «گرچه به کمتر از شهادت راضی نیستم، ولی از خدا می‌خواهم که اگر شهید نشدم، اجر شهید را به من بدهد.»
کاربر ۲۶۱۰۲۷۶
۴
سر سفرهٔ عقد دعای شهادت کرد.
MAHDI
۳
چند سال قبل، پیش از این‌که به فکر خواستگاری باشم، خواب دیدم یه آقایی با محاسن سفید و بلند اومد به خوابم. گفت: در سال ۸۹ و ۹۰ دو اتفاق خوب تو زندگیت می‌افته که باعث عاقبت به خیریت می‌شه: یکی ازدواجه و یکی دیگه رو به من گفت، ولی مریم خدا شاهده هرچی فکر می‌کنم چیزی یادم نمیاد. ما ۲۷ بهمن ۸۹ با هم ازدواج کردیم و حالا می‌گفت: «اولین پیش‌بینی پیرمرد ریش‌سفید که اومد تو خوابم تعبیر شد. انشالا عاقبت به خیریم در سال ۹۰ تکمیل می‌شه.»
MAHDI
۳
نظر شخصی خودمه که هرکسی الآن در راه خدا شهید بشه، کار سختی انجام داده. در زمان دفاع مقدس، محیط مهیا بود، همه جوره هم مهیا بود. اون شهدا هم اجر خودشونو دارن. الآن که محیطش مهیا نیس، تو این اجتماعی که پر از گناهه، خودمو می‌گم، که آنقد مرتکب گناه می‌شم، اگه بتونم خودسازی کنم، اون‌وقته که خدا شاید شهادتو به من بده.
MAHDI
۳
اما کمیل، جانم بود
Fatemeh Moez
۳
ما که تیراندازی می‌کنیم، می‌گوییم: "ما رمیت اذ رمیت." هدف قلب آمریکاس.»
Fatemeh Moez
۳
نقطه ضعف مرا می‌دانست. پشت تلفن یا حتی وقتی بود، اگر حالت ناراحتی و قهر به خودم می‌گرفتم، می‌گفت: «مریم! با من حرف نمی‌زنی؟ من شهید بشم تو دلت می‌مونه‌ها!»
سالک
۳
نقطه ضعف مرا می‌دانست. پشت تلفن یا حتی وقتی بود، اگر حالت ناراحتی و قهر به خودم می‌گرفتم، می‌گفت: «مریم! با من حرف نمی‌زنی؟ من شهید بشم تو دلت می‌مونه‌ها!»
سالک
۳
وقتی آدم نسبت به کسی محبت پیدا می‌کند، به حرف‌هایش بیشتر اعتماد می‌کند و سعی می‌کند اگر چیزی از او می‌خواهد، با جان و دل برایش انجام دهد و رضایتش را بگیرد.
bahar1396
۳
کم‌کم به من گفت: «راستی مریم می‌دونی اگه تو قنوتت دعای فرج رو بخونی، خدا نود تا از دعاهاتو مستجاب می‌کنه؟»
bahar1396
۳
یه رزمنده‌ای که تعریف می‌کرد: «زخمی شده بودم. تو یه حالتی بودم که روح داشت از بدنم جدا می‌شد. بهشتو نشونم دادن. صدایی به من گفت: "میای یا می‌خوای بمونی؟" همین‌که گفت می‌خوای بمونی یا نه، یاد زن و بچه‌هام افتادم. در جا روحم برگشت به تنم؛ نتونستم برم.» خیلی حسرت می‌خورد. مریم می‌خوام طوری با هم باشیم که نکنه تو انقد به من دلبسته بشی که اوضاع و احوالم بشه شبیه اون رزمنده.
سمانه
۲
آخرین باری هم که رفته بوده مشهد، مقابل حرم امام رضا ایستاده و دعای مخصوص کرده؛ دعای طلب همسر.
MAHDI
۲
کمیل قدبلند بود. همین‌که نشست، سرش محکم خورد به سنگ روی اُپن. صدای کوبیده شدن سرش آن‌قدر زیاد بود که
MAHDI
۲
مریم ببین! بین زن و شوهرها یک سری تفاوت هست. این‌که می‌گن زن و شوهرها تفاهم دارن، این‌طور نیست. من این رو قبول ندارم. زن و شوهرها تفاوت دارند، نه تفاهم؛ و این زندگی کردنِ با همدیگه باعث می‌شه از تفاوت به تکمیل شدن برسن. وقتی به حرف‌هایش فکر می‌کردم، می‌دیدم چه‌قدر دارد حرف درستی می‌زند. دربارهٔ هر دویمان و زندگیمان. اگر من و کمیل عین هم بودیم، هیچ جای پیشرفتی نداشتیم. این تفاوت‌های عمیق بین ما بود که کاملمان می‌کرد.
monireh
۲
اگه کسی آرزوی شهادت داشته باشه، اجر شهید رو بهش می‌دن. ما که آرزوی شهادت داریم، انشالا این آرزو میسر بشه.
Fatemeh Moez
۲
عکس کمیل را هم به همراه داشتم و آنجا به همراهان آقا دادم که روی عکس کمیلم یادگاری بنویسد. یک ماه بعد، عکس کمیل به دستم رسید که با دست‌خط خودشان متبرک شده بود: باسمه تعالی سلام خدا بر شهید عزیز.
bahar1396
۲
چون اعتقاد و ایمان داشت و می‌گفت هرکس در نمازش دعای فرج بخواند، دعایش مستجاب می‌شود.
کاربر ۲۳۹۲۷۶۱
۱
اگر آه تو از جنس نیاز است در باغ شهادت باز، باز است
MAHDI
۱
اگر آه تو از جنس نیاز است در باغ شهادت باز، باز است
MAHDI
۱
موقع خواستگاری از من پرسید: «ممکنه من یه روزی به شهادت برسم! شما با این موضوع مخالفتی ندارید؟ می‌تونید باهاش کنار بیاید؟» من چیزی نگفتم، فقط نگاهش کردم. دوباره پرسید و من گفتم نه مخالفتی ندارم. چه می‌توانستم بگویم؟!
MAHDI
۱