رضاخان در حالی که چمدانی در دست دارد وارد صحنه میشود. پشت سر او سرتیپ جانمحمدخان، محمد درگاهی و امیراقتدار محمود انصاری هستند. تختِخواب احمدشاه پایین میآید و روی زمین قرار میگیرد. محمود انصاری کاغذ و خودنویسی را به زور میدهد دست احمدشاه. احمدشاه ترسیده چیزی روی کاغذ تندتند مینویسد، امضا میکند و میدهد به محمود انصاری. او هم کاغذ را به رضاخان میدهد. سپس هر سه همراه رضاخان لباسخوابِ احمدشاه را از تنش میکَنند و لباسی را که شامل یک پیراهن، یک دست کت و شلوار دستدوز پاریسی است تن او میکنند. یک کلاه شاپو هم سرش میگذارند و یک عصا به دستش میدهند. چمدان را میدهند دست احمدشاه. او هم که چارهای نمیبیند حرکت میکند. پشت سرش هر سه نفر همراه رضاخان نیز حرکت میکنند و همگی از صحنه خارج میشوند. رضاخان تنها در صحنه میماند. کاغذ را میخواند.
رضاخان: «چون برای خدمت مهم ریاستالوزرا وجود یک نفر شخص کافی لایقی لازم بود لهذا جناب اشرف سردارسپه را که کمال مرحمت و اعتماد و اطمینان را به ایشان داریم به ریاستالوزرایی منصوب و برقرار نمودیم که مشغول انجام این خدمت مهم باشند.» شانزدهم ربیعالاول ۱۳۴۲. شاه. [روی تخت مینشیند، پاهایش را دراز میکند و به پشتی تخت تکیه میدهد]