جملات زیبا از متن کتاب خط مقدم | طاقچه
تصویر جلد کتاب خط مقدم
off
٪۴۰

کتاب خط مقدم

روایتی داستانی و مستند از تشکیل یگان موشکی ایران با محوریت زندگی شهید حسن طهرانی مقدم

۴.۸(از ۲۶۰ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۲۸,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۱۶,۸۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
هیچ‌کدام‌شان برای حقوق و مزایا نیامده بودند. کسی را هم که به‌اجبار نیاورده بودند؛ چرا که موشکی تنها جایی بود که در بدنه‌اش سرباز نداشت. همهٔ کارها را خودشان کرده بودند. با وجود کمبود امکانات و آماده‌باش‌های طولانی و مرخصی‌نرفتن‌ها صبر کرده بودند. از دشمن شرارت دیده بودند و از دوست خیانت. اما باز هم ناامید نشده و خواسته بودند که روی پای خودشان بایستند. هرچه در توانشان بود و شاید بیشتر از آن هم تلاش کرده بودند. با این حال کار خودشان را ناچیز می‌دیدند و از خودشان ناراضی بودند.
Moradi
۹۱
اصلاً نترسین از زیادی کار و سختی‌ش. ما خدا رو داریم.
jim.shahsavari
۸۲
سینی، سکه، سنگ، سنجد، ساعت، سالنامه و سیب‌زمینی، همهٔ چیزهایی بود که تا یک ربع مانده به تحویل سال توانسته بودند جور کنند. هنوز در حالت آماده‌باش کامل بودند. همه با لباس نظامی کامل داخل پادگان می‌گشتند و هنوز هم هر نوع مرخصی و تماس تلفنی ممنوع بود.
mohaddese
۳۷
نیازی به مداحی و خواندن روضه نبود. با همان «السلام علیک یا ابا عبدالله» صدای گریهٔ بچه‌ها در بیابان پیچید. حال عجیبی بود. سرما هرچه زور می‌زد، کسی به آن توجه نمی‌کرد. تازه گرم شده بودند و دم گرفته بودند: «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است، مکن ای صبح طلوع! شام فردا بدنش زیر سم اسبان است، مکن ای صبح طلوع ....
رضا
۳۰
هر روزی که کار ما اینجا بیشتر طول بکشه و نتونیم برگردیم جواب موشک‌های عراق رو بدیم، آدم‌های بی‌گناه بیشتری شهید می‌شن. از طرفی ما باید حواسمون رو جمع کنیم و حتی یک کلمه از درس‌های گفته‌شده رو از دست ندیم، شاید نفهمیدن یک نکتهٔ کوچیک بعد از برگشت، بشه شاه‌کلید پرتاب و همه‌چی بر باد بره. اینجا خط مقدم ماست. فرض کنین که توی این سه ماه وسط عملیات و در خط مقدم هستین. باید به خودمون زحمت بدیم. باید چندموتوره کار کنیم که عملیاتمون پیروز بشه.
takhtary
۲۸
ازتون می‌خوام که خودتون رو دست کم نگیرین. یا علی بگین و جلو برین. یقین دارم که مدد و دعای اهل‌بیت همراه کارمون هست.
jim.shahsavari
۲۸
شفیع‌زاده با چه وسواسی آن یک گلوله سهمیه روزانه را پرتاب می‌کرد. برای یک گلوله یک روز تمام از این سر خط تا آن سر خط می‌رفت و می‌آمد. از دیدگاه‌های مختلف دیدبانی می‌کرد تا عاقبت بتواند یک هدف مشخص و مهم پیدا کند و مطمئن باشد که ۱۰۰ درصد قرار است نابودش کند. در آن شرایط نه تنها خود حسن‌آقا که هیچ‌کدام از مسئولان سپاه هم تصور نمی‌کردند که روزی سپاه توپ و توپخانه و در کل سلاح سنگین داشته باشد
masoud
۲۲
اگه زنای ما این‌قدر حیا دارن که نمی‌تونن بدون روسری حتی بمیرن ببین خانوم زینب و دخترای امام حسین عصر عاشورا چی کشیدن؟ من که از بغل‌کردن بچه‌ای که از گرسنگی به حال مرگ افتاده بود، اون طور دلم می‌لرزید، ببین آقام امام حسین وقتی اصغرش رو گرفته بغلش چه حالی شده.
moti75rad
۲۲
هیچ کاری نیست که با توکل به خدا آسان نشود.
mohammad
۲۲
روال کار این‌طوری بود که همیشه ایران یک شب قبل از مقابله‌به‌مثل، جهت هشدار، گلوله‌های توپ منور شلیک می‌کرد تا مردم عراق شهر را ترک کنند.
mohammad
۲۲
همهٔ هواپیماها و تجهیزات مدرن دنیا به‌لطف حامیان قدرتمند عراق در اختیار ارتش صدام بود و ایران پیچیده در تور تحریم‌ها حتی کوچک‌ترین وسایل جنگی مثل سیم خاردار را با چندین واسطه و به چند برابر قیمت می‌خرید. جنگ نابرابری بود.
takhtary
۲۰
روزها آن‌قدر صمیمی بودند که خیلی‌ها نمی‌دانستند از این دو تا حسن‌آقا کدامشان فرمانده توپخانه است و کدام‌یک جانشینش. در عوض، شب‌ها که بچه‌ها دور قوری سیاه چای جمع می‌شدند، کل‌کل‌ها و سربه‌سر هم گذاشتن‌ها شروع می‌شد. حسن‌آقا استقلالی بود و شفیع‌زاده پرسپولیسی. هیچ‌کدام هیچ‌وقت کم نمی‌آوردند!
amir7osein
۱۵
آتشی که در یک لحظه به پای ققنوس گرفت، خورشید را از نور کم‌جان خودش شرمنده کرد. اما در عین حال در برابر شعله امیدی که به دل بچه‌ها نازل شد، جرقه‌ای بیش نبود. ققنوسشان از خاکستر خیانت و دسیسه دوباره زنده شده بود و پرواز می‌کرد. صدای الله اکبر بچه‌ها بلند شد؛ آن‌قدر بلند که صدای مهیب موشک لابه‌لای آن گم شد. موشک عاشق از دره خارج شد و از ارتفاع خورشید هم بالاتر رفت. پیشانی حسن‌آقا روی خاک افتاد و پشت‌سرش بچه‌هایش به سجده افتادند. راه تازه‌ای مقابل دیدگانشان باز شده بود. راهی که انتهایش دیده نمی‌شد
محبوبه
۱۵
خیلی از مشکلات کاری و زندگی‌اش را در حین کوه‌نوردی برای خودش حلاجی کرده و راه‌حل پیدا کرده بود. کوهستان برایش آرامش دیگری داشت.
|قافیه باران|
۱۲
سیستم جدید هدایت آتش توپخانه و موشک‌های کروز ضد کشتی -موریانه- و فراگ ۷ بیش از همه توجه حسن‌آقا را به خودش جلب کرده بودند. به‌خوبی مزیت موشک را نسبت به توپخانه می‌دانست؛ اما تا آن روز هیچ موشکی را از نزدیک ندیده بود. با شنیدن توضیحات افسر موشکی حسن‌آقا انگار که سلاح جدیدی کشف کرده باشد، شروع کرده بود به پرسیدن رگباری سؤالات ریز و درشت. آن‌قدر وارد جزئیات شده بود که افسر موشکی کاملاً کلافه شده بود.
takhtary
۸
اکثر عناصر لیبیایی که در ایران هستند و در این زمینه مسئولیت دارند، پس از شلیک موشک به برادران سپاه گفتند: «حتماً یک هیئت از شوروی به اینجا آمده و این تجهیزات را راه‌اندازی کرده و امکان ندارد که خود شما توانسته باشید این کار را انجام دهید چرا که این کار به سال‌ها آموزش و تجربهٔ عملی نیازمند است.» با عرض معذرت ملتمس دعا، محسن رضایی
haji
۸
مگر نه اینکه نیت آدم‌ها در نتیجهٔ کارشان اثر می‌گذاشت؟
hadi
۸
فرزندان پاسدار حضرت‌عالی ظرف مدت ۱۷ (هفده) روز هم سایت پرتاب موشک و هم موشک‌ها را آماده و عملیاتی نمودند که این خود شبیه به یک معجزه است چرا که الطاف الهی در زمینه‌های فنی و تکنولوژی پیچیده نیز به‌یاری برادران شتافت.
niknam
۷
رفیق‌دوست در طول چند سالی که از جنگ می‌گذشت، یاد گرفته بود که با هرکس چطور صحبت کند. اولین باری که پشت این میز بزرگ نشسته و دربارهٔ نیازهای نظامی ایران حرف زده بود، کیم ایل سونگ با همان چهرهٔ سنگی و بی‌احساسش گفته بود: «ما تا جایی که می‌تونیم به شما کمک می‌کنیم، اما سعی کنید خودتان سلاح و مهمات بسازید. تا وقتی که مهمات کشوری دست دشمنش باشد، روی پیروزی را نمی‌بیند.»
مرئوف خدا
۷
حسن‌آقا با سری که به‌طرف آسمان بود، صدایش را بلند کرد: «یا ذالجلال و الاکرام، یا ارحم الراحمین. بارالها! تو فرمودی که ما نمی‌اندازیم و تو می‌اندازی. و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی. بسم الله القاصم الجبارین. الله اکبر!»
گلابتون بانو
۷
«اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها وبنیها والسر المستودع فیها»
فاطمه
۷
حسن‌آقا و حاجی‌زاده همدیگر را در آغوش گرفتند و بوسیدند
کاربر ۲۵۱۵۱۸۰
۷
برایش جالب بود که شوروی به سوریه هم اسکادبی فروخته بود. موشک اسکادبی حدود سیصد کیلومتر برد داشت. در حالی که دوربردترین توپ‌هایی که ایران در اختیار داشت، تنها می‌توانست نقاطی در بیست‌وچهار الی سی‌کیلومتری را مورد هدف قرار دهد.
takhtary
۶
چند قدمی که از اون‌ها دور شدم یه زن جوون وسط خیابون افتاده بود. احساس کردم مادر همون پسره. بدنش از چند جا خونریزی داشت. با دست نبضش رو گرفتم. می‌زد. چشم‌هاش هم باز بود، ولی رمقی براش نمونده بود. داد زدم: «یکی اینجا زنده‌ست.» چند نفر دویدن طرف من، کمک کردن اون رو از زمین برداشتیم و کمی جلوتر روی وانتی که زخمی‌ها رو جمع می‌کرد، خوابوندیم. می‌خواستم برم که دیدم زیر لب چیزی می‌گه و سعی داره دستش رو بلند کنه. فکر کردم کاری داره. برگشتم. تمام رمقش رو جمع کرده بود و دستش رو گرفته بود به گوشهٔ پیراهن بلند و چین‌دارش. گوشهٔ پیراهنش رو با سختی تمام کشید و انداخت روی سرش تا موهاش پیدا نباشن. من همون طوری واستاده بودم. ماتم برده بود. نمی‌دونستم می‌خواد چی کار کنه وگرنه کمکش می‌کردم. از این کارش گریه‌ام گرفت. یاد خانوم فاطمه افتادم.
نسل سومی
۶
خط زندگی حسن طهرانی مقدم پر از حادثه است. پر از بالا و پایین‌های ناگهانی و حساس. پر از موانع پیچیده. پر از «نمی‌توانی» ها و دیگر «نمی‌شود» ها. پر از جملهٔ «اینجا دیگر آخر خط است.»
شباهنگ
۶
تک‌تکشان هفده شب و روز بیگاری کرده و بی‌خوابی کشیده و غر نزده بودند. از شکست‌ها ناامید نشده و در موفقیت‌ها سجدهٔ شکر کرده بودند. حالا نوبت خدا بود که به وعده‌هایش عمل کند. وعده‌هایی که با تمام وجود به آن‌ها ایمان داشتند
شباهنگ
۶
دیشب یکی از نگهبان‌ها بالای یکی از تپه‌ها جا مانده بود و تا امروز ظهر که نگهبان‌های جدید سراغش را گرفته بودند کسی متوجه نبودنش نشده بود. رفته بودند دنبالش. گرسنگی و تشنگی و سرما امانش را بریده بود. چشم‌هایش را با مشقت باز نگه داشته بود که خوابش نبرد. با این حال، بیست‌وچهار ساعت تمام آن بالا مانده بود و نخواسته بود برخلاف دستور، پست نگهبانی‌اش را ترک کند و پایین بیاید.
محمد
۶
یکشنبه ۶۵/۱۰/۲۱ اطلاع رسید که امروز صبح اعضای سپاه پاسداران توانسته‌اند، موشک اسکادبی به بغداد شلیک کنند.
Fatemeh Moez
۶
بیشتر زن‌ها حجاب داشتند و مسجدها و مناره‌ها در هر خیابان و کوچه‌ای دیده می‌شدند.
Fatemeh Moez
۶
عراق برای اولین بار اعتراف کرد که ایران موشک در اختیار دارد.
jim.shahsavari
۶