آدمی که در شهر زندگی میکند، تفاوت آژیرها را بهراحتی تشخیص میدهد
امیررضا
۰
به ذهناش خطور کرد که بدن وقتی مجبور باشد، میداند، چگونه از خودش دفاع کند و بجنگد. این راز بدن است
امیررضا
۰
خوشحال بود که دست پلیس کمی میلرزد. او تا حدی از پلیس میترسید، اما اگر دست پلیس ثابت و بدون لرزش بود، وحشت کلی دوصدچندان میشد.
امیررضا
۰
مرد ریزه میزهای بود با موهای پرپشت سفید. متأسفانه سرش به گونهای وحشتناک کج شده بود، مثل آدمی بهدارآویخته شده ــ سری که موهایش همچنان قصد رویش داشتند...