جملات زیبا از متن کتاب تلفن همراه | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تلفن همراهsubscriptionAvailable

کتاب تلفن همراه

۳.۷(از ۲۱ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۵۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

از طریق پیشرفت خودمان شکست‌مان دادند
امیرم راضیه
۱
با این وجود، بدن هم‌چنان احتیاجات خودش را می‌طلبد، مگر نه؟
امیرم راضیه
۱
«اما ما همه‌اش در تاریکی راه رفتیم. و الان دیگر تاریکی واقعاً تاریک است!»
امیرم راضیه
۱
اگر کل اندیشه‌ی خودآگاه، کل حافظه و خاطره، و کل توانایی استدلالی بشر، لحظه‌ای از ذهن‌اش جدا شود، آن‌چه که باقی می‌ماند، پدیده‌ای خالص و وحشت‌ناک است.
امیرم راضیه
۱
بله. در نهایت شما متوجه می‌شوید که ما انسان اندیشه‌ورز نیستیم. هسته‌ی مرکزی ما جنون است. راهنمای اصلی ما قتل است. دوستان من، داروین این قضیه را مؤدبانه بیان کرد که ما آمدیم تا بر جهان حکمرانی کنیم، اما نه به‌خاطر این‌که با هوش‌ترین بودیم، یا حتی پست‌ترین، بلکه به این دلیل که همواره دیوانه‌ترین بوده‌ایم، جانی‌ترین قاتل جنگل.
امیرم راضیه
۱
علاقه‌ ندارم، کیفرخواست نوع بشر را پشت در پشت بیان کنم. اگر بخواهم، این کار را بکنم، باید خاطرنشان کنم که برای هر میکل آنژ یک مارکوس دوسید وجود دارد، برای هر گاندی یک آیخمن، برای هر مارتین لوترکینگ یک اسامه بن لادن. بیا تمام‌اش کنیم. انسان آمده است تا کره‌ی زمین را تصاحب کند، با چه؟ به لطف دو کیفیت ذاتی. یکی هوش. دیگری تمایل مطلق به کشتن هر کسی و هر چیزی که سر راه‌اش قرار می‌گیرد.
امیرم راضیه
۱
و جهان نیز تبدیل به خاطره شد... همان‌طور که بود.
امیرم راضیه
۰
آدمی که در شهر زندگی می‌کند، تفاوت آژیرها را به‌راحتی تشخیص می‌دهد
امیرم راضیه
۰
به ذهن‌اش خطور کرد که بدن وقتی مجبور باشد، می‌داند، چگونه از خودش دفاع کند و بجنگد. این راز بدن است
امیرم راضیه
۰
خوشحال بود که دست پلیس کمی می‌لرزد. او تا حدی از پلیس می‌ترسید، اما اگر دست پلیس ثابت و بدون لرزش بود، وحشت کلی دوصدچندان می‌شد.
امیرم راضیه
۰
مرد ریزه میزه‌ای بود با موهای پرپشت سفید. متأسفانه سرش به گونه‌ای وحشتناک کج شده بود، مثل آدمی به‌دارآویخته شده ــ سری که موهایش هم‌چنان قصد رویش داشتند...
امیرم راضیه
۰
داد زد: «من حال‌ام خوب است.»
امیرم راضیه
۰
شاید اگر فرصتی به همه‌ی آدم‌ها داده شود، اکثرشان تغییر ذهنیت دهند و عوض شوند.
امیرم راضیه
۰
«بله، همه‌ی ما کسی را از دست داده‌ایم، چون زمان، زمان امتحان و آزمایش بزرگ و دشوار است. همه‌چیز در این است، در الهام و فاش‌سازی.»
امیرم راضیه
۰
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!
امیرم راضیه
۰
اما حاضرم، هر کاری بکنم تا از شر این لباس لعنتی راحت شوم. بوی عرق و خون می‌دهد.
امیرم راضیه
۰
به‌نظرم اگر می‌خواهیم، برای آینده‌مان نقشه بکشیم، و با آن‌چه که پیش رو داریم، دست‌وپنجه نرم کنیم، بهتر است، راهی پیدا کنیم تا حساسیت‌های‌مان را تحت اختیار بگیریم و به خودمان مسلط شویم.
امیرم راضیه
۰
فرض کردن دمار از روزگار همه‌مان درمی‌آورد.
امیرم راضیه
۰
در هر حال آن ها هم‌چنان جسد بودند، و زخم‌های‌شان برهنه و بی‌دفاع در معرض دید بود. او می‌توانست، چیزی پیدا کند تا روی جسد‌ها را بپوشاند... اما... چه فایده؟ می‌بایست روی هزاران جسد را می‌پوشاند... بحث یکی دو تا که نبود. پوشاندن اجساد چه وقت تمام می‌شد؟ کجا تمام می‌شد؟ با چه کسی؟
امیرم راضیه
۰
در رمان‌های علمی تخیلی محبوب دوران نوجوانی‌اش این جمله مدام تکرار می‌شد: چرا با هم نباشیم؟ قهرمانان آن داستان‌ها می‌خواستند که آدم‌ها در کنار هم باشند.
امیرم راضیه
۰
وقتی به‌خاطر فقدان سلامت روانی، در سرزمین مادری، امنیت وجود نداشته باشد، مردم این‌طوری رفتار می‌کنند.
امیرم راضیه
۰
هیچ دانشی بدون خطر کردن به‌دست نمی‌آید.
امیرم راضیه
۰