خدایا، واقعاً میخوان من رو همینطوری با این بچه ول کنن برم؟ من هیچی از بچهها سر درنمیآرم! من گواهینامهٔ بچهداری ندارم. من و آیرا آماتوریم. منظورم اینه که اینهمه کلاسهای بیربط و بیاهمیت میری، کلاس پیانو، کلاس حروفچینی، اینهمه سال تو مدرسه بهت معادلهٔ دومجهولی یاد میدن، که به حق همین خدا هیچوقت تو زندگی به دردت نمیخوره، ولی درس بچهداری؟ درس ازدواج؟ نه، اصلاً معلوم نیست چرا. قبل از نشستن پشت فرمون ماشین باید یه گواهینامهٔ رانندگی از ایالت گرفته باشی. تازه رانندگی ماشین چیزی نیست، هیچی نیست اگر با هر روز کنار یه شوهر زندگی کردن و یه آدمِ جدید بزرگ کردن مقایسهش کنی.»